امروز، من با Shishir Mehrotra، مدیر عامل Superhuman صحبت می کنم - این شرکتی است که قبلاً با نام Grammarly شناخته می شد و هنوز محصول شاخص آن است. 

شیشیر همچنین در گذشته مدیر تولید YouTube بوده و در هیئت مدیره Spotify نیز حضور دارد. او مرد جذابی است، و ما در واقع این مصاحبه را یک ماه پیش برنامه ریزی کردیم، و فکر می کردیم که در مورد هوش مصنوعی و کاری که با نرم افزار، پلتفرم و خلاقیت انجام می دهد صحبت کنیم.

مشترکین همگام، فراموش نکنید که از هر کجا که پادکست‌های خود را دریافت می‌کنید، به رمزگشای بدون آگهی دسترسی انحصاری دارید. به اینجا سر بزن مشترک نیستید؟ شما می توانید در اینجا ثبت نام کنید.

سپس اوضاع واقعاً تغییر کرد. در آگوست سال گذشته، Grammarly قابلیتی به نام Expert Review را ارائه کرد که به شما امکان می داد از «متخصصان» شبیه سازی شده با هوش مصنوعی پیشنهادهای نوشتن دریافت کنید و خبرنگاران The Verge و سایر رسانه ها متوجه شدند که این کارشناسان شامل ما نیز می شوند. شامل حال من شد.

هیچ کس هرگز اجازه استفاده از نام ما را به این طریق نخواسته بود، و بسیاری از خبرنگاران از این خشمگین شدند - جولیا انگوین روزنامه‌نگار تحقیقی با استعداد آنقدر ناراحت بود که یک دادخواست دسته جمعی در این باره تنظیم کرد. Superhuman با ارائه یک انصراف مبتنی بر ایمیل و سپس حذف کامل ویژگی به این امر پاسخ داد. شیشیر عذرخواهی کرد و دوباره عذرخواهی او را خواهید شنید. 

در تمام این مدت، من مدام به این فکر می‌کردم که آیا Shishir هنوز هم قرار است ظاهر شود و Decoder را ضبط کند، زیرا سؤالات من در مورد تصمیم‌گیری و هوش مصنوعی و پلتفرم‌ها ناگهان بسیار سخت‌تر از قبل به نظر می‌رسند. به اعتبار او، او این کار را کرد، و آن را کنار گذاشت. این مکالمه گاهی اوقات پرتنش می‌شد و واضح است که ما در مورد اینکه هوش مصنوعی چه احساسی برای مردم دارد، اختلاف نظر داریم. اما من این را بیش از این طولانی نمی کنم.

خوب: شیشیر مهروترا، مدیر عامل سوپرانسان. در اینجا ما می رویم.

این مصاحبه برای طولانی بودن و وضوح کمی ویرایش شده است. 

شیشیر مهروترا، شما مدیر عامل Superhuman هستید. به Decoder خوش آمدید.

از اینکه من را دارید متشکرم

خوشحالم که اینجایی من کمی تعجب کردم که شما اینجا هستید. فکر می‌کنم می‌دانید که چه سؤالاتی قرار است باشد، اما من واقعاً خوشحالم که آن را انجام دادید. من سوالات زیادی در مورد هوش مصنوعی دارم، اینکه مردم چه احساسی نسبت به هوش مصنوعی دارند، و سپس ویژگی‌ای که در Grammarly راه‌اندازی کردید، که یکی از محصولات شماست، که باعث شد مردم احساسات زیادی نسبت به هوش مصنوعی داشته باشند. بنابراین ما وارد آن می شویم.

بیایید از ابتدا شروع کنیم. Superhuman مالک Grammarly و Coda است. شما صاحب یک سری شرکت هستید. فقط به سرعت ساختار Superhuman و تمام محصولات خود را توصیف کنید.

Superhuman مجموعه بهره وری بومی هوش مصنوعی است. ما هوش مصنوعی را به هر جایی که مردم کار می کنند می آوریم. اواخر سال گذشته، نام نهاد شرکتی خود را از Grammarly به Superhuman تغییر دادیم. ما این کار را انجام دادیم زیرا دامنه کاری که انجام می‌دهیم بسیار گسترده شده است. و بنابراین علاوه بر Grammarly، که دستیار نوشتن مورد علاقه همه است، اکنون یک فضای سند به نام Coda و یک سرویس گیرنده ایمیل بسیار محبوب به نام Mail داریم.

ما محصول جدیدی به نام Superhuman Go را عرضه کردیم. Go پلتفرمی است که شبکه ای از کمک های هوش مصنوعی فعال و شخصی را مستقیماً به هر کجا که کار می کنید به شما می آورد. بنابراین برای افرادی که با Grammarly آشنا هستند، می‌توانید در مورد Go فکر کنید که ایده اصلی را می‌پذیرد و به هر کسی اجازه می‌دهد تا عواملی را بنویسد که درست مانند Grammarly کار می‌کنند. نماینده فروش شما، نماینده پشتیبانی شما و غیره، همگی می توانند در همان جایی که کار می کنید با شما همکاری کنند.

ایده اصلی این است که اکثر ابزارهای هوش مصنوعی نیاز به تغییر بزرگی در رفتار دارند. ما هوش مصنوعی را به محل کار شما می آوریم. در سراسر محصولات خود، ما روزانه حدود یک میلیون برنامه و عامل مختلف را می بینیم. ما به طور یکپارچه هوش مصنوعی را با تجربه شما ترکیب می کنیم، بنابراین نیازی نیست به هوش مصنوعی فکر کنید.

این کاری است که ما سال‌ها با Grammarly انجام می‌دهیم. و اکنون ما در حال باز کردن آن هستیم تا هر کسی بتواند با Superhuman Go بر روی آن بسازد.

من و شما چند هفته پیش با هم بودیم، و یکی از چیزهایی که در مورد آن صحبت کردیم این بود که Grammarly، برای اکثر مردم، به عنوان یک صفحه کلید بیان می شود. در تلفن و اسناد شما نشان داده می شود. شما زمان زیادی را صرف این می‌کنید که چگونه مطمئن شوید با مواردی مانند Google Docs کار می‌کنید. 

همه این محصولات دقیقاً به همان روشی که شما توضیح می دهید هوش مصنوعی را ادغام می کنند. فکر می کنم هوش مصنوعی را درست در کنار نقطه درج قرار داده اید، درست در کنار مکان نما. تفاوت بزرگ برای شما چیست؟

اول از همه، من فکر می کنم تعداد کمی از آنها واقعاً این کار را به خوبی انجام می دهند. یک مشت انجام دهید. اما همانطور که اشاره کردم، ما روزانه یک میلیون اپلیکیشن منحصر به فرد را می بینیم.راه فکر کردن به Grammarly این است که دستیار شما در همه جا زندگی می کند. ممکن است در یک برنامه وب باشید. این می تواند Gmail باشد، می تواند Google Docs، می تواند Coda باشد، می تواند Notion باشد. 

شما می توانید در یک برنامه دسکتاپ باشید. این می تواند Apple Notes باشد، می تواند Slack باشد، می تواند هر برنامه ای باشد که شما استفاده می کنید. این می تواند هر برنامه تلفن همراه باشد. ما برای هر یک از این برنامه‌ها، راه درستی را برای مشاهده کارهایی که انجام می‌دهید، حاشیه‌نویسی آن‌ها به گونه‌ای که برای شما و برنامه کاربردی مزاحم نباشد، و ایجاد تغییرات از طرف شما، پیدا کرده‌ایم. و انجام آن در همه جا پیشنهاد است.

همانطور که از ابزاری به ابزار دیگر می پرید، انواع مختلفی از هوش مصنوعی در هر کدام وجود دارد. اکثر آنها در واقع این را ندارند. همانطور که گفتم، ما روزانه یک میلیون سطح منحصر به فرد را می بینیم. و آنهایی که تجربه می کنند احساس نمی کنند یک تجربه یکپارچه هستند. به همین دلیل است که ما روزانه حدود 40 میلیون کاربر فعال داریم و آنها از ما برای همین استفاده می کنند.

به نظر می‌رسد با نگاه کردن به همه مکان‌هایی که کار می‌کنید، وعده داده می‌شود، ابزار شما هوشمندتر از ابزارهای متفاوتی است که ممکن است در همه آن مکان‌ها با آن‌ها روبرو شوید.

بله، باهوش تر شدن قطعا بخشی از آن است. برای بسیاری از مردم، این فقط یک تجربه آشناست که واقعاً شبیه یک انسان مجازی است که درست در کنار شما کار می کند.

بنابراین آیا این ثبات تجربه است یا نتایج بهتر و مفیدتری دارد؟

این هر دو است. این واقعیت که Grammarly همیشه وجود دارد بسیار مهم است و نتایج گرامر با کیفیت بسیار بالایی را تولید می کند. همانطور که محصول را به قطعات تقسیم کردیم، گفتیم: "ما لایه پلتفرم Grammarly را می گیریم و آن را به یک پلتفرم تبدیل می کنیم." این چیزی است که ما به آن برو می گوییم. این در مورد اجازه دادن به افراد دیگر برای ایجاد عوامل و تجربیاتی است که تجربه‌ای با کیفیت بالا فراهم می‌کند و ما می‌توانیم آن‌ها را در همه جا ایجاد کنیم.

بسیار خوب. می خواستم بفهمم به نظر شما فروش ابزار چیست؟ فکر می کنم این برای مجموعه سوالات بعدی من بسیار مهم است.

چیز دیگری که واقعاً می‌خواهم بپرسم سؤالی است که از همه می‌پرسم، اما فکر می‌کنم ریسک‌ها در اینجا کمی بالاتر است. مربوط به تصمیمات است چگونه تصمیم می گیرید؟ چارچوب شما چیست؟

ما در مورد چگونگی تصمیم گیری خوب افکار متفاوت زیادی داریم. من مدت‌ها پیش قطعه‌ای نوشتم به نام Eigenquestions، که در مورد قاب‌بندی نه تنها راه‌حل مناسب است، بلکه چگونه می‌توان سوال درست را قاب کرد؟ از نظر تشریفاتی که ما استفاده می‌کنیم، متعارف‌ترین آنها کاری است که ما انجام می‌دهیم به نام Dory and Pulse، که راهی برای درخواست بازخورد و نظرات است تا از شر گروه‌اندیشی در فرآیند تصمیم‌گیری خلاص شوید.

اما اگر بخواهید از تیم‌های اینجا در Grammarly یا قبلاً در Coda یا قبل از آن زمانی که من در YouTube یا Google یا غیره کار می‌کردم، بپرسید، احتمالاً این دو مورد بیشتر ذکر می‌شوند.

می توانید ببینید این به کجا می رود. بیایید این را عملی کنیم. شما یک ویژگی در Grammarly به نام Expert Review راه‌اندازی کردید که پیشنهادهایی در مورد چگونگی بهبود متن ارائه می‌کرد. توصیه های کارشناسان را ترکیب کرد. از نام من در میان بسیاری از نام‌های دیگر استفاده کرد: روزنامه‌نگاران کیسی نیوتن و جولی آنگوین، شما می‌توانید به خط پایین بروید. قلاب زنگ در آنجا بود که در نوع خود خنده دار است. 

شما اجازه استفاده از نام ما را برای انجام این کار ندارید. شما علامت های کوچکی در کنار نام داشتید که نشان می داد به نوعی رسمی است. مردم این را دوست نداشتند، من این را دوست نداشتم و شما این ویژگی را حذف کردید. درباره تصمیم راه‌اندازی این ویژگی با نام‌هایی که برای آن‌ها مجوز ندارید و تصمیم برای راه‌اندازی این ویژگی به من بگویید.

انتظار داشتم کمی در مورد این موضوع صحبت کنیم، بنابراین نظرات مختلفی در مورد آن دارم.

اول از همه، می‌توانم بگویم که درک می‌کنم و به آن احترام می‌گذارم که این روزها چقدر دنیای چالش‌برانگیز برای کارشناسان و ایده‌پردازان است. من از شریک بودن با افرادی مانند شما، با افرادی مانند کسانی که نام بردید، شغلی طولانی داشته ام. این برای من عمیقاً دردناک بود که احساس می کردم ما برای آنها کم ارائه کردیم. و من واقعاً می خواهم از این بابت عذرخواهی کنم. قصد ما این نبود.

در مورد ویژگی خاصی که شما در مورد آن صحبت می کنید، مطمئن هستم که بیشتر در مورد آن صحبت خواهیم کرد، اما فقط برای ارائه نمای سطح بالا، نظر من در مورد آن این است که این ویژگی ویژگی خوبی نبود. برای کارشناسان خوب نبود، برای کاربران خوب نبود. این یک ویژگی نسبتاً مدفون بود. کاربرد بسیار کمی داشت. شما هفته گذشته به آن اشاره کردید و در مورد آن صحبت کردید. ماه ها طول کشید تا هرکسی حتی به نوعی آن را پیدا کند. همهکه واقعا مهم نیست ما می توانیم خیلی خیلی بهتر انجام دهیم. من معتقدم که می توانیم و بهتر عمل خواهیم کرد.

تصمیم گرفتیم خیلی سریع آن را بکشیم. قابل ذکر است، ما تصمیم گرفتیم آن را بکشیم در حالی که بازخوردهایی وجود داشت قبل از اینکه یک شکایت و غیره وجود داشته باشد. فقط ویژگی خوبی نبود. با استراتژی ما هماهنگ نبود. آن راهی که می خواستیم دنبالش نبودیم. ما دیدگاه بسیار بهتری در مورد اینکه چگونه فکر می کنیم کارشناسان باید در پلتفرم ما مشارکت کنند، داریم و من در مورد آن بسیار هیجان زده هستم.

چند نفر در سوپرانسان کار می کنند؟

حدود 1500.

بنابراین از 1500 نفر، چند نفر تصمیم به راه اندازی این ویژگی گرفتند؟

تیم کوچکی بود. احتمالاً یک مدیر محصول و چند مهندس بوده است.

در فرآیند تصمیم گیری خود، جایی که روشی را برای اطمینان از دریافت بازخورد مناسب و سپس تفکر گروهی توصیف کردید، هرگز به این نتیجه نرسید که استفاده از نام افراد بدون اجازه باعث عصبانیت آنها شود؟

شاید بهتر باشد عقب نشینی کنم و در مورد اینکه چه چیزی الهام بخش این تیم بود و چه چیزی در تلاش بودند و چه چیزی کوتاهی کردند صحبت کنم. بیایید با کاری که آنها سعی داشتند انجام دهند شروع کنیم. آنها به شدت تحت تأثیر آنچه ما کاربران را می خواهند و آنچه ما می خواهیم کارشناسان می خواهند، تحت تأثیر قرار گرفتند.

بیایید با کاربران شروع کنیم. بسیاری از مردم در مورد Grammarly به عنوان آخرین مایل هوش مصنوعی صحبت می کنند. آنها می گویند: "این احساس را به شما می دهد که هر جا که کار می کنید، معلم دستور زبان شما دقیقاً در کنار شماست." و بسیاری از کاربران ما چیزهایی از این قبیل خواهند گفت: "اگر به جای معلم دستور زبان شما، بقیه افراد زندگی من نیز می توانستند با من باشند، چه احساسی پیدا می کرد؟ من می خواهم که مدیر فروش من کنارم بنشیند و به من بگوید که محصول اشتباهی را توصیه می کنم. می خواهم پشتیبان من کنار من بنشیند و بگوید: "من می خواهم هفته گذشته مشکلی را برای شما ارسال کنم که این شخص را پشتیبانی نمی کند و شما باید یک ایمیل بزرگ داشته باشد و شما باید از شما پشتیبانی کند. قبل از اینکه با آنها صحبت کنی.» 

این اخلاق اصلی چیزی است که ما می سازیم. این در حال گرفتن Grammarly و گسترش آن است تا بسیاری از این تجربیات دیگر با شما همراه شوند. برای برخی از این افراد، افرادی که از آنها بازخورد می خواهند، افرادی هستند که آنها را تحسین می کنند. این متخصصان در جهان هستند، این افراد هستند که سعی می کنند به آنها نگاه کنند و سعی می کنند الگوبرداری کنند. آنها سعی می کنند امروز این کار را با LLM انجام دهند. آن‌ها به ChatGPT و کلود می‌روند و می‌گویند: «نیلی درباره نوشته‌های من چه فکری می‌کند؟» این الهام بخش کاری بود که کاربر در تلاش بود انجام دهد.

از سوی دیگر، کاری بود که کارشناسان می‌خواستند انجام دهند. همانطور که ما استراتژی خود را در اینجا شکل دادیم و Grammarly را به یک پلتفرم تبدیل کردیم، اولین افرادی که هنگام فکر کردن به این موضوع با آنها تماس گرفتم مجموعه ای از متخصصان بودند. من با چند کاربر برجسته یوتیوب صحبت کردم، با یک نویسنده کتاب واقعاً برجسته صحبت کردم و همه آنها همین را به من گفتند. در حال حاضر دنیایی واقعا سخت برای کارشناسان است. درایو اتصال واقعاً سخت است. اگر نویسنده کتاب هستید، راه شما برای جلب طرفدارانتان این است که به انتشار کتاب‌های بیشتر و بیشتر ادامه دهید. و همه آنها شنیدند که ما چه می‌کردیم و گفتند: "پسر، واقعاً شگفت‌انگیز است که با طرفدارانم ارتباط مستمر برقرار کنم. وقتی کتاب من را کنار بگذارند چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا می‌توانم همچنان با آنها باشم و در این راه به آنها کمک کنم؟" به نظر می رسد که دنیا علیه آنها تغییر کرده است، مرورهای هوش مصنوعی دسته ای از ترافیک آنها را می دزدد و غیره. به نظر می رسد این راه بسیار بهتری برای دنبال کردن آن است.

این الهام بخش پشت آن بود. تیم و ویژگی ارائه نشدند. واقعاً در هیچ یک از این دو طرف جواب نداد. ما به تجربه‌ای رسیدیم که برای کاربر بسیار کم‌بهینه و برای متخصص بدیهی است که کمتر از بهینه بود. دلیل اساسی چیزی است که هفته گذشته گفتید، اینکه واقعاً سخت است که به عنوان ویراستار بر اساس نتیجه کار منتشر شده خود، آنچه را که می خواهید انجام دهید، انجام دهید. انجام این کار برای هوش مصنوعی واقعاً سخت است. ما به مشارکت شما نیاز داریم تا یک ویژگی خوب باشد.

بنابراین من فکر می کنم آنها چیزی را راه اندازی کردند که خیلی خوب نبود. انجام این کار و یادگیری از آن بخشی از فرآیند است، اما این همان کاری است که آنها فکر می کردند انجام می دهند.

مطمئنا به نظر شما چقدر باید به من پول بدهید تا از نامم استفاده کنم؟

واقعاً مهم است که درباره انتساب فکر کنید و در مورد جعل هویت و غیره فکر کنید. به عنوان یک متخصص، تجارتی دارید که در اینترنت انجام می دهید. ایده این است که وقتی شما محتوایی را منتشر می کنید، از جمله من، امیدوارید مردم از آن استفاده کنند. شما می خواهید به محتوای دیگران مراجعه کنید. شما می خواهید مردم به شما لینک دهند. تو واقعا،واقعاً امیدوارم وقتی این کار را به شما نسبت دهند. وقتی شخصی از محتوای شما استفاده می کند، آیا باید به شما نسبت دهد؟ البته. و برای نسبت دادن به شما، باید از نام خود استفاده کنید.

خط دیگری وجود دارد که این است که آیا مردم باید بتوانند شما را جعل کنند؟ و من فکر می کنم که این یک استاندارد بسیار متفاوت است. و ما شکایت را دیدیم. با احترام، ما معتقدیم که ادعاها بی مورد هستند. این ایده که ویژگی جعل هویت است، بسیار کشش دارد. هر اشاره ای بسیار واضح بود، "این نه تنها از این شخص الهام گرفته شده است، بلکه از یک اثر خاص از این شخص خاص الهام گرفته شده است، با یک پیوند نسبت داده شده واضح برای بازگشت به آنها." از آن آزمون [جعل هویت] دور است.

اگر از کار شما استفاده شود، آیا باید به شما نسبت داده شود؟ بله، من فکر می کنم شما باید. این قرارداد خوبی خواهد بود. همیشه این اتفاق نمی افتد. محصولات زیادی وجود دارند که از کار شما استفاده می کنند و ویژگی ندارند. ما فکر کردیم که خیلی مهم است که نسبت دهیم. من فکر می کنم این دیدگاه خواهد بود.

بگذار برعکس بچرخم-

صبر کن، بگذار دوباره آن سوال را از تو بپرسم. اگر از شباهت من استفاده کنید، چقدر باید به من بپردازید؟

نبايد بتوانيم جعل شما را جا بزنيم. ما نکردیم. اگر ما از کار شما استفاده می کنیم، اگر محصول LLM یا اصلاً محصولی از کار شما استفاده می کند، باید آن را به شما نسبت دهند و باید به شما لینک دهند. این یک قرارداد انسانی است که ما برای نحوه عملکرد اینترنت داریم. این یک مورد واقعا مهم است. این باید استانداردی باشد که از LLM نیز به دنبال آن هستید.

این یک سوال بسیار متفاوت است که شما در اینجا می پرسید، که به نظر من سوال مهم تری است. من واقعاً برای دفاع از این ویژگی اینجا نیستم. به نظر من ویژگی خوبی نیست. من سعی نمی کنم به این خط نزدیک باشم. فکر می کنم هدف اصلی ما ساختن پلتفرمی است که بسیار شبیه یوتیوب است. شما باید انتخاب کنید که در پلت فرم ما باشید. شما باید بتوانید تجربه ای را انتخاب کنید که به آن اعتماد دارید. شما باید مدل کسب و کار خود را انتخاب کنید. هنگامی که مدل کسب و کار خود را انتخاب می کنید، باید برای مشارکت خود در آن پول دریافت کنید. این مدلی است که ما روی آن کار می کنیم. واقعاً همان جایی است که می خواهم باشم.

شنیده ام که می گویید برای دفاع از این ویژگی اینجا نیستید. من فقط می خواهم شما را برای یک ثانیه در جدول زمانی قرار دهم. این ویژگی راه اندازی شد. درست است. مدتی طول کشید تا اینکه حتی آن را کشف کردیم و داستان را در مورد آن نوشتیم. سپس منفجر شد. بسیاری از افراد دیگر در مورد آن داستان نوشتند.

اولین پاسخ شما به تبلیغات منفی این بود که به مردم یک ایمیل انصراف بدهید که در آن اگر نمی‌خواستم از نامم استفاده شود، می‌توانم به Superhuman ایمیل بزنم و بگویم: «لطفاً مرا بیرون بیاورید». فقط پس از طرح دعوی قضایی، ویژگی را متوقف کردید. 

این درست نیست، نیلای. اولین شکایات را از تعداد انگشت شماری از کارشناسان شنیدیم. آنها گفتند، "من می خواهم از این ویژگی انصراف دهم" و ما آنچه را که آنها درخواست کردند، بررسی کردیم. سپس نشستیم و به شدت به ویژگی نگاه کردیم، و صادقانه بگویم، من زمانی را برای آن صرف نکرده بودم. آمدم و نگاهش کردم و گفتم: "این برای ما خارج از استراتژی است."

ما اعلام کردیم که آن را خیلی قبل از طرح دعوا حذف می کنیم. دلیل اینکه ما آن را حذف کردیم این است که همه چیز استراتژی است، این چیزی نیست که ما می خواهیم انجام دهیم. این طوری نیست که ما می خواهیم با سازندگان کار کنیم. ما فکر می کنیم که در حال ساختن پلتفرمی هستیم که باید بخواهید در آن باشید. ما فکر می‌کنیم که امیدواریم بخشی از راه‌حلی باشیم که چگونه می‌توانید کار خود را انجام دهید و مطمئن شوید که در همه جا برای مردم وجود دارد. هدف ما نزدیک شدن به این خط نبود. اما این ویژگی خوب نبود، بنابراین آن را حذف کردیم.

شما می گویید این برای شما خارج از استراتژی است. مشخص است که این ویژگی ارسال شده است. چه چیزی آن را در زمان حمل و نقل استراتژیک کرد؟

در آن زمان، تیم معتقد بود که این کار را انجام می دهند. آن‌ها به کاربران نگاه می‌کردند و روی یک نیاز کاربر متمرکز بودند، یعنی: "کاش یک متخصص می‌توانست در این لحظه به من بازخورد بدهد. ای کاش فروشنده‌ام می‌توانست به من بازخورد بدهد. ای کاش پشتیبانی من می‌توانست به من بازخورد بدهد. ای کاش بت من می‌توانست به من بازخورد بدهد. کاش این متخصص می‌توانست به من بازخورد بدهد." به خودی خود، فکر می‌کنم انگیزه‌ای که کاربران دارند واقعاً خوب است، و فکر می‌کنم انگیزه‌ای است که کارشناسان و سازندگان را تشویق می‌کنم به آن متمایل شوند. این یک فرصت بزرگ است.

اگر ارزش آن 0 دلار باشد، چرا به آن متمایل می شوند؟

نه، وظیفه ما این است که مطمئن شویم مقدار 0 دلار نیست. ما از شما می خواهیم -

به نظر شما چقدر باید به من پول بدهید؟

برای واضح بودن، وقتی این کار را انجام می دهیدکار کنید تا یک نماینده بیاورید، آن را بسازید، آن را روی پلتفرم ما قرار دهید، سپس باید برای آن پول دریافت کنید. درست مانند نحوه کار پلتفرم هایی مانند YouTube.

من را از طریق اقتصاد راهنمایی کنید. اگر پلتفرمی را راه‌اندازی کنید که به من اجازه می‌دهد بگویم، «خوب، نیلای پاتل می‌تواند در داخل Grammarly به شما مشاوره بدهد،» اقتصاد آن پلتفرم چیست؟ برای انجام این کار چقدر دستمزد دریافت خواهم کرد؟

ما اکنون در حال ساخت این مدل کسب و کار هستیم. فروشگاه ما در حال حاضر یک مدل پرداخت برای این کار دارد که دارای تقسیم درآمد 70/30 است که بسیار شبیه به بسیاری از محصولات دیگر است. اگر می خواهید به ساختن یک عامل مانند آن بروید، می توانید همین امروز این کار را انجام دهید. تعدادی متخصص وجود دارد که قبلاً این کار را انجام داده اند. و این بخش اصلی استراتژی ما است.

اگر قبلاً آن سیستم را داشتید، چرا سیستم دیگری بسازید که از نام من به صورت رایگان استفاده کند؟

ما در آن زمان سیستم را نداشتیم. و ویژگی های بسیار متفاوتی دارند. تیمی که Expert Review را ایجاد کرد، آنها سعی داشتند این نیاز را برطرف کنند، آنها فقط از دست دادند.

چند بار از اسم من استفاده کردی؟

از آنجا که این یک پرونده حقوقی است، من واقعاً نمی توانم وارد جزئیات این نوع چیزها شوم، اما اساساً برای همه تعداد بسیار کمی بود. این ویژگی کاربرد بسیار کمی داشت.

آیا مجموعه ای از نام ها وجود داشت؟ آیا این فقط انتخاب نام ها از اتر بود؟ آیا نام‌های توهم‌آمیز تصادفی بود؟

درست از LLM های محبوب آمده است. بنابراین، دقیقاً همان تجربه‌ای است که اگر به کلود یا جمینی یا ChatGPT بیایید و بگویید، «آیا می‌توانید این نوشته را بگیرید، افرادی را که برای ارائه بازخورد در مورد آن مفید هستند، توصیه کنید، جالب‌ترین آثارشان را بردارید و از آن برای بازخورد دادن به من استفاده کنید.» 

به هر حال، این یک ویژگی واقعاً سخت است که برای کاربران مفید باشد و باید با افرادی مانند شما کار کنید تا واقعاً این نیاز را برآورده کنید.

آیا ردیابی کرده اید که چند بار از نام افراد استفاده می کنید؟

ما مطمئناً همه تعاملات مختلف را ثبت کرده ایم، بله.

بنابراین شما سابقه دارید که چند بار نام من ظاهر شده یا نام کیسی نیوتن یا هر چیزی شبیه آن؟

به این ترتیب برچسب گذاری نشده است، اما ما باید آن را به وضوح برای یک دادخواست ارائه کنیم.

جولیا آنگوین، روزنامه‌نگار، دعوای دسته جمعی را تنظیم کرده است. راه های زیادی وجود دارد که می تواند انجام شود. شما گفته اید که ادعاها بی مورد هستند. وکلای شما چه گفتند تا شما را متقاعد کنند که این ادعاها بی مورد بوده است؟

وکلا چه گفتند؟ در واقع کاملاً واضح است. این یک آزمون غیر عادی است، کاملاً واضح است. این فقط جعل هویت نیست. وقتی به این ویژگی نگاه می کنید، در کنار هر لینک در بالا و پایین پانل یک افشا وجود دارد که به وضوح بیان می کند که اینها از این افراد الهام گرفته اند. به وضوح بیان می کند که ما هیچ رابطه ای با این افراد نداریم، این آینده است. به هر حال، من سعی نمی کنم از آن به عنوان یک ویژگی خوب دفاع کنم. من نمی خواهم در این خط باشم.

شاید بتوانم یک لحظه عقب نشینی کنم و بگویم، این اولین بار نیست که چنین موقعیتی را می بینم. من قبلاً تیم را در Google اداره می کردم - قبلاً تیم YouTube را اداره می کردم. وقتی به یوتیوب رسیدم، در آن زمان یک دعوای بزرگ از Viacom داشتیم، یک دعوی حقوقی که بسیار تماشا شده بود و ما برنده شدیم. ما در قضاوت خلاصه برنده شدیم. ما کاملاً از نوار قانونی عبور کردیم. اما این استانداردی نیست که ما به آن پایبند بودیم.

ما به آن نگاه کردیم و گفتیم که قانون ما را ملزم به انجام این کار نمی‌کند، اما تصمیم گرفتیم کارهای بیشتری انجام دهیم. Content ID را راه‌اندازی کردیم تا مطمئن شویم سازندگان می‌توانند محتوایی را پیدا کنند که افراد دیگر از طرف آنها آپلود کرده‌اند. ما یک برنامه خلاقانه باز راه‌اندازی کردیم، که تا آنجا که من می‌دانم، هنوز تنها پلتفرم با سهم درآمد آزاد است که وجود دارد.

من فکر نمی‌کنم استاندارد قانونی استاندارد مناسبی برای بررسی باشد. من سعی نمی کنم به آن نزدیک شوم. برای من کاملاً واضح است که ما از زیر آن عبور نکردیم، اما این مهم نیست. ما سعی نمی کنیم به آن استاندارد نزدیک شویم. برای کار به سازندگان نیاز داریم. ما به مدل‌های کسب‌وکار آنها نیاز داریم تا برای پلتفرم ما کار کنند، و این بسیار شبیه به آنچه در YouTube اتفاق افتاد است.

من افکار زیادی در مورد یوتیوب دارم. من از شما در مورد یوتیوب می پرسم. من در مورد پرونده Viacom افکار زیادی دارم. بسیاری از اتفاقاتی که در مورد گوگل و یوتیوب افتاد، پایه و اساس اینترنت و خط‌مشی در اینترنت است که امروزه می‌شناسیم. این به دلیل هوش مصنوعی در حال تغییر است. بنابراین من می خواهم در مورد این موارد از شما بپرسم زیرا منفکر کنید تاریخچه شما به طور خاص احساسات مردم در مورد هوش مصنوعی امروزی را روشن خواهد کرد.

مطمئنا

من فقط می خواهم در این یک پیچ دیگر بمانم. شما می گویید «جعل هویت»، اما این ادعا در دعوا نیست. ادعای مطرح شده در دادخواست قانونی در نیویورک و کالیفرنیا است که شرکت ها را از استفاده از نام و هویت افراد برای مقاصد تجاری بدون رضایت آنها منع می کند. و بنابراین، در اینجا شما یک هدف تجاری در اینجا داشتید. شما نرم افزار را می فروختید و اسامی الهام گرفته از نام ما ظاهر می شد. 

من در این دعوا نیستم من برای کلاس ثبت نام نکردم کلاس تایید نشده است قول میدم هنوز ازت شکایت نکردم اما نوار با جعل هویت ساده بسیار متفاوت است. استفاده از تشبیه برای اهداف تجاری است. و شما می گویید که این کار بی فایده است، و من ندیده ام که شما در جایی به طور خاص به آن اشاره کنید.

من باید دلایل حقوقی را برای دعوا و پرونده دادگاه بگذارم. من فکر می‌کنم دیدگاه ما نسبت به آن این است که مجموعه‌ای از کارهایی که وجود داشت، نسبتاً نسبتاً استانداردی داشت که بسیار بالاتر از نواری بود که هر محصول دیگری انجام می‌داد، کاری که هر LLM روی کره زمین انجام می‌داد و غیره. و به هیچ وجه به استفاده از نام و شباهت که فراتر از ذکر منبع باشد نزدیک نبود.

قبلاً گفته‌اید که این ویژگی بد است، بنابراین من شما را زیاد در این مورد چکش نمی‌کنم، اما من ویرایشی را می‌خوانم که با نام من روی آن ایجاد شده است، که فقط بد است. من به معنای واقعی کلمه هرگز این ویرایش را انجام نمی دهم. این می گوید که من باید "با افزودن کلمات احساسی یا مبتنی بر سهام که می تواند نشان دهد که چرا این راه اندازی در حال حاضر اهمیت دارد، خطرات یک تیتر را افزایش دهم." من بیش از 15 سال ویراستار هستم. من به معنای واقعی کلمه هرگز چنین چیزی نگفته ام.

شما دلیلش را پین کردید این ایده که شما می توانید سبک ویرایش خود را از پایان کار کشف کنید، فقط فکر می کنم امکان پذیر نیست. خیلی سخت است که از آن کار پایانی برگردی و بگوییم: «قبل از آن مجوز ویرایش چه بود؟» برای انجام آن به خوبی، باید آن را انجام دهید. شما باید بنشینید و بگویید: "در اینجا چگونه این موارد را ویرایش می کنم." و من فکر می کنم شما می توانید آن خدمات را ارائه دهید و می توانید برای آن پول دریافت کنید. و امیدواریم که ما یکی از پلتفرم هایی باشیم که شما آن را انتخاب می کنید.

بنابراین، شما فهرست مشروح‌شده‌ای از نام‌های استفاده‌شده در این ویژگی ندارید، اما گزارش‌هایی از همه افرادی که از این ویژگی استفاده می‌کنند، دارید، با فرض اینکه آن سیاهه‌ها نام‌ها را در خود دارند، و فرض می‌کنید که اگر به کشف برسید، می‌توانید آن را ارائه دهید.

مطمئنم از ما سوال خواهد شد آره

آیا فکر می کنید بتوانید آن لیست را ارائه دهید؟

مطمئنم از ما سوال خواهد شد خواهیم دید.

زیرا به نظرم می رسد که یکی از راه هایی که می توانید از این شکایت دور شوید این است که فقط بگویید: "در واقع، ما هرگز از نام جولیا استفاده نکردیم تا زمانی که او آن را درخواست کرد." همانطور که OpenAI، وقتی به شکایت نیویورک تایمز پاسخ می‌دهد، می‌گوید: «این هرگز اتفاق نیفتاد تا زمانی که شما ما را به طور خاص تشویق کردید کارهایی را که گفته‌اید غیرقانونی است انجام دهیم». و در اینجا شما همان را دارید. می توانید بگویید: "در واقع، تا زمانی که از ما نپرسیدید، ما هرگز نام شما را تولید نکردیم." آیا این پیش آمده است؟

چیزهای زیادی در دفاع از ما وجود دارد که من به آنها نمی پردازم، اما فکر می کنم هسته اصلی این بحث این نخواهد بود. هسته اصلی بحث این است که آنچه ما انجام دادیم نسبت دادن عادی محتوا در اینترنت است.

دلیل اینکه من دقیقاً این را می‌پرسم این است که «هی، ما هرگز از نام تو استفاده نکردیم»، شما را در موقعیت متفاوتی قرار می‌دهد تا اینکه «هی، ما احساسات متفاوتی در مورد ارزش انتساب داریم.» دلیل اینکه من این سوال را به همان سختی که می‌پرسم می‌پرسم این است که فکر نمی‌کنم دفاع این باشد که آیا مردم از محصول استفاده می‌کنند یا نه یا اینکه نام‌ها تا به حال ظاهر شده است یا نه. من فکر می کنم که آنها فقط واضح هستند، باینری روشن یا خاموش هستند. "اسم شما هرگز ظاهر نشد، شما نمی توانید از ما شکایت کنید." شما می گویید دفاع این است: "هی، انتساب اینگونه نیست."

شما قبلاً مدیر محصول YouTube بودید، و یوتیوب با رسوایی های اسناد سازندگان تعریف می شود. هر سال، رسوایی دیگری در مورد ویدیوهای واکنش وجود دارد. هر سال رسوایی دیگری در مورد استفاده از حق چاپ به وجود می آید، در مورد اینکه آیا می توانید یک خالق هوش مصنوعی از مارکز براونلی بسازید یا نه و فقط یک میلیون ویدیو از او پخش کنید و بازدیدهای او را بدزدید.این جوهر اکوسیستم سازنده YouTube است.

آیا می دانید در هنگام نوشتن داستان، یوتیوب چه واکنشی به این ویژگی نشان داد؟ آنها من را به یک پیش نمایش اولیه از سیستم تشخیص شباهت هوش مصنوعی خود دعوت کردند، زیرا می دانستند که این برای آنها مطبوعات خوبی خواهد بود. اگر هنوز یوتیوب را اجرا می‌کردید، آیا هرگز اجازه می‌دادید چنین قابلیتی از بین برود؟

این طوری که شما آن را توصیف کردید جالب است. اول از همه، برخی از مواردی که شما توضیح دادید، توصیف ویدیوهای واکنش به عنوان رسوایی روش بسیار جالبی برای توصیف آن است. چون فکر می کنم -

اوه، آنها کاملاً رسوایی هستند.

من تعریف شما را فهمیدم. آنها همچنین فوق العاده محبوب هستند و منجر به ایجاد یک ژانر کامل از محتوا شده اند. تشخیص شباهت، شناسه محتوا، همه آنها ابزارهای فوق العاده ای برای سازندگان بودند. تیم من ابزار Content ID را با همین ایده ساخت. 

اگر کسی این کار را با مارکز براونلی انجام دهد و آنها ویدیوهای او را کپی کرده و آنها را قرار دهند، می توانید از آن ابزار استفاده کنید و او نه تنها می تواند آنها را ادعا کند، بلکه می تواند از آنها پول دربیاورد. این ابزاری است که ما برای YouTube ساخته‌ایم و فکر می‌کنم فوق‌العاده محبوب بوده است. ما چیزی را که شبیه یک رسوایی به نظر می‌رسید، گرفتیم و فراتر از آن رفتیم. برای واضح بودن، این چیزی نیست که قانون لازم است.

نه، من متوجه می‌شوم که برخی از قوانین چه چیزی را لازم می‌دانند، اما استفاده از Content ID و صدور اخطارهای حق نسخه‌برداری، چیزی است که من تجربه کرده‌ام، اگر شما به‌عنوان یک پدیدآورنده علیه ایجادکننده دیگری اعتصاب حق نسخه‌برداری را صادر کنید، این یک حرکت هسته‌ای است که پیامدهای اجتماعی و اجتماعی شدیدی دارد.

برای روشن بودن، اگر از Content ID استفاده می‌کنید و از آن برای کسب درآمد استفاده می‌کنید، اخطار صادر نمی‌کنید.

درسته اما من می‌گویم اقتصاد YouTube در مقیاس بزرگ تعریف شده است و از بسیاری جهات محصولات حول محور مسائل مربوط به انتساب، پرداخت و کسب درآمد ساخته می‌شوند - جایی که بازدیدها جریان دارند و پول در کجا جریان می‌یابد. 

Content ID یک نوآوری درخشان است، زیرا به افراد اجازه می دهد تا برخی از بازدیدها را دریافت کنند و افراد مناسبی برای دریافت حقوق بپردازند. یوتیوب بدون موسیقی وجود ندارد. اگر موسیقی همیشه در YouTube باشد، ناشران پول دریافت می‌کنند زیرا Content ID می‌تواند موسیقی را شناسایی کرده و به آنها پول دریافت کند. من این را درک می کنم. اما این سیستمی است که اسناد را ردیابی می کند و کسب درآمد را ارائه می دهد. 

فقط می‌گویم، نمی‌دانم یوتیوب چگونه می‌توانست بگوید: «ما به مارکز براونلی اجازه می‌دهیم ویدیوی شما را بدون پرداخت پول به مارکز براونلی ویرایش کند.» در آن اکوسیستم وجود نخواهد داشت. 

نه فقط گفتی کاری که یوتیوب انجام داد این بود که گفت: «وقتی این اتفاق بیفتد، ما به شما کمک می‌کنیم آن را پیدا کنید»، اما شما از انجام آن توسط کسی جلوگیری نمی‌کنید. این یک استاندارد بسیار متفاوت است.

اما شما مطمئن هستید که مردم حقوق می گیرند.

بعد از آن مطمئن می شوید برای روشن بودن، ایده کپی رایت با ادعای نام و تشبیه بسیار متفاوت است. اگر ویدیویی بسازم که بگوید: «هی، من واقعاً مارکز براونلی را دوست دارم، و این چیزی است که فکر می‌کنم او می‌گوید» یا «اجازه دهید جوک‌هایی در مورد نیلای بگویم»، استاندارد بسیار متفاوتی است. استاندارد YouTube در مورد حق نسخه‌برداری بود، و این مجموعه مقرراتی است که توسط بخش‌های کاملاً متفاوت قانون اداره می‌شود. 

در این صورت، شما ادعایی دارید، یک قانون DMCA وجود دارد که به شما اجازه می دهد بروید و حق نسخه برداری خود را اجرا کنید. در واقع این چیزی نیست که ما در اینجا در مورد آن صحبت می کنیم. اما اصل چیزی که مشابه است این است که در هر دو مورد یک قانون وجود دارد، و قانون واقعاً نوار خلاقانه را برآورده نمی کند. من فکر می کنم هدف جامعه، هدف محصولاتی مانند ما، کار با افرادی مانند شما، استفاده از قانون به عنوان آزمون نیست. هدف این است که به خوبی فراتر از آن برویم و علایق خود را همسو کنیم، به طوری که موفقیت شما موفقیت ما باشد و این باید هدف ما باشد.

آیا ما ملزم به انجام آن هستیم؟ نه. فکر نمی‌کنم این یک الزام باشد. ما این کار را انتخاب می کنیم زیرا این بهترین راه برای ساختن محصولات مناسب برای مشتریانمان است.

من قبلا وکیل حق چاپ بودم. من با خوشحالی اعتراف می کنم که بهترین وکیل کپی رایت جهان نبودم. من درک می کنم که مردم تفاوت بین حق نسخه برداری و علائم تجاری و نام ها و شباهت ها را درک نمی کنند. من می گویم که هوش مصنوعی این تفاوت ها را سریعتر از همیشه از بین می برد. کشورهای اروپایی وجود دارند که علناً به شما پیشنهاد می‌کنند که قانون کپی رایت را گسترش دهید تا شباهت را نیز لحاظ کنید. 

من باید بتوانم حق نسخه برداری از چهره خود را حفظ کنم، و سپس این بدان معناست که می توانم تحت قوانین موجود وارد شومرژیم به جای اینکه امیدوار باشد که کنگره ایالات متحده در سال 2026 بتواند به قطعنامه ای در مورد حمایت های تشبیه گسترده دست یابد. این چیزی است که پیشنهاد می شود زیرا قانون کپی رایت کم و بیش چارچوب نظارتی غالبی است که در اینترنت وجود دارد.

من به پلتفرم‌های اجتماعی بزرگ مانند YouTube، Instagram و TikTok نگاه می‌کنم، و آنها همه این سیستم‌ها را برای پاسخگویی به قانون کپی‌رایت ساخته‌اند - به‌ویژه کپی‌رایت، چیزهایی که می‌توانند توسط قانون کپی‌رایت محافظت شوند، که می‌توانند به روش‌های مختلف با قانون کپی‌رایت درآمد کسب کنند. امثال ما یکی از آنها نیست. نام و چهره ما یکی از آنها نیست.

آره

به نظر می رسد این مکان جایی است که کارهایی که مجاز به انجام آن هستید و کارهایی که باید انجام دهید بیشتر از قبل متفاوت خواهند بود. این شما هستید که این اواخر با صدای بلندترین تجربه را داشته اید. و من کنجکاو هستم که آیا چیز دیگری یاد گرفته‌اید به غیر از این‌که «این چیزی است که قانون می‌گوید من باید انجام دهم و باید انجام دهم و ما می‌خواهیم خط وسط را پیدا کنیم.»

خواهیم دید که آیا قوانین زمینه ای برای آن پیدا می کند یا خیر. من فکر می‌کنم که به‌عنوان یک خالق، یک catch-22 است. قانون کپی رایت صدها سال است که به اشکال مختلف وجود دارد. شروع شد مانند راه مجوز آهنگسازی، آن را با موتزارت و باخ شروع شد. از آن زمان رشد کرده است. تقریباً همه کشورهای جهان به یک استاندارد بسیار مشابه رسیده اند.

مرز بسیار باریکی بین گرفتن کار در دسترس عموم و امکان ارجاع به آن و کپی کردن آن وجود دارد. این ایده که تعریف همه ارجاع‌ها به عنوان استفاده از نام‌ها و شباهت‌ها، اینترنت را از بین می‌برد و کسب‌وکار شما را از بین می‌برد. شما نمی توانید به من مراجعه کنید. چگونه در یک برنامه هفته گذشته حضور پیدا کردید و در مورد من صحبت کردید؟

فقط برای روشن بودن - من نمی‌خواهم در مورد ساخت پادکست در بیسبال حضور داشته باشم، اما ما شما را مجبور کردیم که برای حضور در برنامه یک نسخه ظاهری امضا کنید.

برای آمدن به نمایش اما شما قبل از اینکه من وارد برنامه شوم در مورد من صحبت کردید. البته که باید باشی-

ما قبل از آمدن شما به برنامه در مورد شما صحبت کردیم، اما برای اینکه یک شرکت رسانه ای واقعی باشید و شبانه روزی نکنید و سپس از کلیپ هایی از صحبت کردن چهره شما استفاده کنید، وکلای ما نیاز به آزادی دارند. و اگر آن را امضا نکنید، آنها به من اجازه استفاده از نمایش را نخواهند داد، زیرا باید از آن‌ها محافظت کنند که فردا در آنجا حاضر شوید و بگویید: "من به شما اجازه استفاده از چهره‌ام را ندادم."

نه، من این را درک می کنم. حرف من گسترده تر از این است. شما در مورد افراد زیادی صحبت می کنید و این بخشی از گفتمان است. این بخشی از نحوه کار ما است. مقالات شما به افراد پیوند می خورد، شما آنها را نسبت می دهید. من فکر می کنم که واقعاً مهم است. و اگر خطی کشیدید که نسبت دادن چیزی مانند استفاده از نام و شباهت آنهاست، ترسیم آن بسیار سخت است.

باز هم، این یک انتساب نبود. فقط یه چیزی ساختی و اسم من رو گذاشتی هیچ انتسابی در اینجا وجود ندارد. این چیزی نیست که من هرگز گفتم. این چیزی نیست که من هرگز بگویم. من حتی مطمئن نیستم که چگونه به این ایده می رسید که بر اساس کار من هرگز چنین چیزی بگویم. در اینجا انتسابی وجود ندارد. هیچ اثری وجود ندارد که شما را به این نتیجه برساند و نام من به آن پیوست شود.

تکرار می‌کنم: ویژگی این بود: "در اینجا یک پیشنهاد ایجاد شده توسط یک کار خاص از یک شخص خاص است." همه چیز به وضوح نشان داده شده است که این یک پیشنهاد ایجاد شده از

صبر کن متاسفم فکر می‌کنید در نقش من به‌عنوان سردبیر The Verge و مجری مشترک The Vergecast، بر اهمیت ایجاد سرفصل‌های قانع‌کننده که فوریت را نشان می‌دهند تأکید می‌کنم؟

قبلاً به شما گفتم که این یک ویژگی بد است. این چیزی نیست که شما سوال می کنید.

شما به من می گویید انتساب وجود دارد و من فقط در تعجب هستم که انتساب چیست.

فقط بقیه اش رو بخون می گوید: "بر اساس این کار از شما، ما پرسیدیم -"

نه. فقط می گوید: "این پیشنهاد از The Vergecast Nilay Patel الهام گرفته شده است." من به شما در The Vergecast قول می دهم، من مدت زیادی است که میزبان آن برنامه بوده ام. من هرگز نگفته‌ام، "کدام کلمات احساسی یا مبتنی بر خطر می‌تواند بر اهمیت این پرتاب در حال حاضر تاکید کند؟" Vergecast نمایشی برای ویرایش عناوین مربوط به ساعت‌های هوشمند، اول از همه نیست.

می فهمم، آره

بنابراین نمی‌دانم چگونه از A به B رسیدید و نمی‌دانم چرا فکر می‌کنید این یک انتساب است.

اگه قرار بود بری و بخونیکار یک نفر را، آن را آنلاین قرار دهید - این کار را همیشه در برنامه خود انجام می دهید - و بگویید: "من کار این شخص را خواندم و اکنون نتیجه گیری من از آن است." من به شما گفتم فکر می کنم این یک پیشنهاد با کیفیت بد است. من سعی نمی کنم از آن دفاع کنم. فکر نمی‌کنم این چیزی باشد که می‌خواهیم در مورد آن صحبت کنیم. اما سوال این است که وقتی کار منتشر می‌کنید، آیا انسان‌ها و هوش مصنوعی می‌توانند از آن برای ایجاد پیشنهادهای دیگر و برداشت‌های دیگر استفاده کنند؟ آنها می توانند، و شما دوست دارید که آن را نسبت دهند.

اما کاری که آن شخص ساخته نیست. توهم کردن چیزی که فکر می‌کردی من می‌سازم و بعد گفتی که آن را به من نسبت می‌دهی، هیچ سودی برای من ندارد. ممکن است در واقع از مزایایی که من می‌توانم برای افراد دیگر ارائه کنم، کم کند. این همان قطع ارتباطی است که در مغز من وجود دارد. من مطمئن نیستم که چرا این یک انتساب است.

اگر بخواهم بگویم: «من با شیشیر صحبت کردم و فکر می‌کنم این چیزی است که او می‌گوید»، بسیار متفاوت از این است که بگویم: «من تمام کارهای او را خواندم و از هر نسخه سریعی از کلود یا ChatGPT خواسته‌ام که فقط چیزی بسازد و نامش را روی آن بگذارم.» چیزی به طور معناداری متفاوت در آنجا وجود دارد. و به نظر نمی رسد که شما مایل به پذیرش آن هستید.

نه من نیستم کاملاً واضح است که ایجاد یک پیشنهاد بر اساس کار شخص دیگری ... فقط از کار ساده یک انسان در انجام آن استفاده کنید. اگر پیشنهادی را بر اساس کار شخص دیگری در برنامه خود ایجاد کردید و گفتید: "من کار این شخص را خواندم و این برداشت من از آن بود، فکر می کنم منظور آنها این بود"، می توانید یک نمایش کامل را بر اساس آن بسازید. بنابراین شما همیشه آن را به درستی دریافت نمی کنید. شما همیشه درباره افرادی که در مورد آنها نظر می دهید چیزهایی درست نمی گویید.

درسته اما من این ایده را به آنها نسبت نمی دهم. این ایده به وضوح مال من است.

این ویژگی به وضوح بیان شده است که این پیشنهادی است که توسط این ویژگی بر اساس این کار ایجاد شده است.

اجازه بدهید یک سوال متفاوت از شما بپرسم. من کنجکاو در مورد این موضوع در کل جستجو هستم، از YouTube تا کنون. یک نظرسنجی NBC News وجود دارد که به تازگی درباره احساس مردم در مورد هوش مصنوعی منتشر شده است. و جواب بد است. مردم نسبت به هوش مصنوعی احساس بدی دارند. نظرسنجی هوش مصنوعی پس از ICE و فقط کمی بالاتر از حزب دموکرات است. این یک نقطه دشوار است. این یک ادراک -20 است.

من فکر می کنم دلیل آن این است که بسیار استخراج کننده است و ارزش آن وجود ندارد. من این را با یوتیوب مقایسه می‌کنم، که بسیاری از مردم فکر می‌کردند که بسیار استخراج‌کننده است. شما در مورد حق چاپ در مورد YouTube مبارزه شدیدی داشتید، در مورد اینکه آیا South Park می تواند بدون اجازه در YouTube باشد یا خیر، و Viacom قصد داشت از شما شکایت کند. این مورد جذاب بود زیرا عموم مردم به طور قطعی در کنار یوتیوب بودند.

اوه، این یک خاطره جالب از آن است.

من آن پرونده را پوشش دادم. من در دانشکده حقوق بودم و در طول پرونده حق چاپ را مطالعه می کردم. اکثریت قریب به اتفاق مردم می گفتند، "یوتیوب واقعا مفید است. ما آن را دوست داریم. و این شرکت های بزرگ هالیوودی بد هستند." زمانی که Napster زیر آتش بود، مردم طرفدار شرکت‌های ضبط نبودند. آنها طرف شرکت های بزرگ نبودند. آنها طرف اشتراک فایل بودند. زیرا بدون توجه به هزینه اقتصادی یا اجتماعی، مطلوبیت بسیار بالا بود. من می توانستم به این موضوع ادامه دهم و ادامه دهم. می‌توانید تمام روز در مورد هزینه‌های نیروی کار اوبر به مردم بگویید و آنها همچنان از اوبر استفاده خواهند کرد. 

در حال حاضر آزمایشی در مورد اینکه آیا پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی به سلامت نوجوانان آسیب می‌رسانند، یا اینکه محصولاتی با طراحی معیوب که به کودکان آسیب می‌رسانند، وجود دارد. این محاکمه در حالی که ما صحبت می کنیم ادامه دارد. هیئت منصفه در حال حاضر به زمین زده شده است و مردم همچنان از این پلتفرم ها استفاده می کنند زیرا اهمیتی نمی دهند.

هزینه‌های زیست‌محیطی خودروهای بزرگ و احمقانه - می‌توانید تمام روز به مردم بگویید که کامیون‌ها محیط زیست را خراب می‌کنند، آمریکایی‌ها همچنان کامیون می‌خرند. این کاری است که ما می خواهیم انجام دهیم. هوش مصنوعی تنها به عنوان استخراج کننده تلقی می شود. این کمتر از ICE محبوب است. این برای من دیوانه است. آیا می دانید که ماهیت استخراجی هوش مصنوعی برای کل صنعت مشکل ایجاد می کند؟ زیرا شما در حال حاضر وسط یکی از این بحث ها نشسته اید.

من فکر می‌کنم که شما پیوند بسیار گسترده‌ای برای اینکه چرا مردم از هوش مصنوعی می‌ترسند ترسیم می‌کنید.

من فکر می کنم محصولات مصرفی عالی کهارائه ارزش زیادی برای غلبه بر هزینه های اجتماعی خود.

شماره یک، هوش مصنوعی چالش های زیادی پیش رو دارد. فرصت زیادی وجود دارد این تست های دیگر شما را برآورده می کند. برخی از محبوب ترین محصولات تاریخ را ایجاد کرده است. و بسیاری از افراد هستند که از شما می خواهند هر یک از این محصولات را از دستان سرد و مرده آنها جدا کنید.

من فکر می‌کنم که چالشی که در حال حاضر با هوش مصنوعی وجود دارد این است که درک مردم از آینده انسانیت، توانایی آنها برای کار را به چالش می‌کشد. اینها واقعاً چالش های آنجا هستند. خطی که در اینجا در مورد آن صحبت می کنیم، فکر نمی کنم در واقع این چیزی باشد که شما در آن نظرسنجی می خوانید.

در نظرسنجی که در آن نظرسنجی هوش مصنوعی زیر ICE قرار دارد، چه می خوانید؟

مردم از شغل خود می ترسند.

فکر می کنید مردم فقط برای شغل خود می ترسند؟

من اینطور فکر می کنم. فکر می کنم -

آیا می دانید که این استخراج است؟ شما مجموع کار همه افراد در اینترنت را گرفته اید و اکنون می خواهید از آن برای جایگزینی انسان ها و مشاغل آنها بدون هیچ گونه پاداش اقتصادی استفاده کنید.

این مطمئناً یکی از راه‌هایی است که می‌تواند جایگزین مشاغل مردم شود. من فکر نمی‌کنم این راهی است که بیشتر مردم نگران این هستند که چگونه می‌تواند جای شغلشان را بگیرد. من فکر می کنم آنها در مورد آن اشتباه می کنند. من در واقع فکر نمی کنم که جایگزین بسیاری از مشاغلی که قرار است ایجاد کند، شود. یکی از دلایل این است که مدل ما برای تفکر در مورد هوش مصنوعی ارائه آن به مردم و گسترش کار آنها است. ما دوست داریم آن را محصولی بنامیم که به شما کمک می کند تا یک ابرانسان شوید. بنابراین من فکر می کنم آنها در مورد آن اشتباه می کنند. 

اما اگر از من می‌پرسید که چرا نظرسنجی آنقدر پایین است، به این دلیل است که نویسنده احساس می‌کند، "شاید دیگر به آن نیاز نداشته باشم." این فروشنده است که می‌گوید، یا یک فرد پشتیبان می‌گوید: «من نمی‌دانم آیا یک نماینده می‌تواند کار من را انجام دهد یا خیر». من فکر می‌کنم این ایده که با نام و شباهت ربطی دارد، کشش بسیار بزرگی است.

شما در وسط یک بحث و جدل نشسته اید که در آن افراد زیادی از شما عصبانی هستند که چرا کارشان را تصاحب کرده اید. اگر در یک آژانس تبلیغاتی کپی‌رایتر هستید - من کپی‌رایترهای زیادی در آژانس‌ها می‌شناسم - آنها می‌گویند، "تو همه کارهای من را گرفتی." نه تو شرکت‌های هوش مصنوعی تمام کارهای من را برای آموزش مصرف کرده‌اند و حالا می‌خواهند من را جایگزین کنند و هیچ‌کس پولی دریافت نکرد. هالیوود اساساً اینگونه است که "هیچکس برای این به ما پول نمی دهد." افرادی که در Tumblr می نویسند، می گویند: "اکنون OpenAI برای مردم یک هوادار پورنی درست می کند. این کار ما بود. چرا به ما پول ندادید؟"

کاملا حق با شماست سازندگان در حال حاضر با راه بسیار سختی روبرو هستند. فکر نمی‌کنم فقط به خاطر این ویژگی یا فقط آخرین هوش مصنوعی پیشرفته باشد. آنها به دلایل مختلف با آینده سختی روبرو هستند. اما نظرسنجی که شما به آن اشاره می کنید مربوط به جمعیت گسترده است و جمعیت گسترده، خالق نیستند. جمعیت گسترده مشاغلی دارند که می ترسند در دسترسشان نباشد. چه آنها راننده کامیون باشند، چه یک پشتیبان، این چیزی است که از آن می ترسند.

من این واقعیت را کم نمی کنم که سازندگان نیز با هوش مصنوعی مشکل دارند. من فقط به این نکته اشاره می‌کنم که تصور گسترده‌ای از هوش مصنوعی، چالشی که ما با آن داریم، این است که کل صنعت کار بسیار بدی انجام داده است و به مردم کمک کرده است تا بفهمند چرا یک فناوری مانند این می‌تواند به آنها کمک کند و مانع از سلب کارشان نشود. و بیشتر مردم فقط خالق نیستند.

من با آنچه شما در مورد سازندگان می گویید مخالف نیستم. من فقط می گویم اکثر مردم در مورد آن استرس ندارند زیرا این کار آنها نیست. این چیزی نیست که آنها به طور جداگانه از آن می ترسند.

نه من میفهمم چی میگی من فقط به این نکته اشاره می‌کنم که تقریباً هر تغییر تکنولوژیکی بزرگ به نحوی استخراج‌کننده بوده است. گوگل تمام کتاب‌های دنیا را بدون اجازه کپی کرد و سپس ما یک کیس Google Books داشتیم و گوگل باید در آن پرونده برنده می‌شد. و انجام دادند. آنها توانستند این کار را انجام دهند. 

گوگل باید در پرونده Viacom با یوتیوب پیروز می شد. گوگل باید در پرونده Google Images علیه Perfect 10 پیروز می شد، که شاید کمترین شاکی در تمام دوران بود، زیرا یک شرکت پورنو بود و گوگل تصاویر کوچک Google Image از پورن نرم افزاری را انجام می داد. واضح بود که گوگل قرار است در این پرونده پیروز شود، اما آنها همچنان باید برنده آن می شدندمورد 

همه این موارد در سطوح بسیار شدیدی به راه افتادند که تا به امروز سابقه داشته است، و به نظر نمی رسد که ما وقت خود را صرف دادخواهی کنیم، "هی، شما فقط می توانید چهره من را عمیقاً جعل کنید و از آن برای فروش هدفون در علی بابا استفاده کنید." شما فقط می‌توانید یک شرکت راه‌اندازی کنید و بگویید: «خب، این انتساب است، بنابراین من فقط از نام افراد مشهور در محصولم استفاده می‌کنم تا بگویم اینها ویرایش‌ها هستند.» 

پیوندی در آنجا وجود دارد که برای من بسیار مستقیم به نظر می‌رسد، شاید فقط به عنوان یک خالق، اما همچنین می‌خواهم به همه کسانی که می‌گویند هزینه‌های بسیار گزافی در اینجا وجود دارد و مزایای مصرف‌کننده تقریباً واضح نیست، ارسال می‌کنم. 

از برخی جهات من قیاس یوتیوب را دوست دارم. تشبیه خوبی است وقتی با تیم خود صحبت می‌کنم که چرا استانداردهای قانونی نباید حداقل استانداردی باشد که سعی می‌کنیم به آن برسیم. همچنین به شما خواهم گفت که کاری که ما اینجا در سوپرهومن انجام می دهیم، انتظار ندارم خیلی به این خط نزدیک باشد. محصولات دیگری نیز وجود دارند که بسیار نزدیک به این خط هستند. استراتژی اصلی ما ساختن پلتفرمی است که بتوانید انتخاب کنید که در آن شرکت کنید یا نه. فکر نمی‌کنم این یک خط خوب برای ما باشد. من می دانم که در این مورد، ما یک ویژگی بد ایجاد کردیم. نه توسط کاربران و نه کارشناسان مورد استقبال قرار نگرفت. من آن را دوست ندارم. به همین دلیل آن را کشتم، اما انتظار ندارم اینجا بنشینم…

قیاس یوتیوب: حق با شماست. برای اینکه یوتیوب وجود داشته باشد، باید پرونده Viacom در دادگاه مطرح شود. و اگر به شکل دیگری دعوا می شد، یوتیوب وجود نداشت. در واقع، بیشتر اینترنت وجود نخواهد داشت. و بنابراین، این ایده که به این طریق مورد بحث قرار گرفت، یک پیروزی برای همه بود. این یک برد برای جامعه بود. من فکر می کنم این یک پیروزی برای یوتیوب بود. من انتظار ندارم که مورد ما اینجا باشد. این خطی نیست که من به آن نزدیک شوم.

تعداد زیادی پرونده حق چاپ علیه شرکت های هوش مصنوعی وجود دارد. فکر می‌کنم باید فاش کنم که شرکت ما، Vox Media، از گوگل به خاطر فناوری تبلیغات شکایت کرده است. ربطی به هوش مصنوعی یا کپی رایت ندارد. احساس می کنم باید آن را فاش کنم زیرا هر بار افشا می کنم. Vox Media از Cohere، یکی از آزمایشگاه های هوش مصنوعی، به دلیل نقض حق چاپ شکایت کرد. نیویورک تایمز از OpenAI شکایت کرده است.

میلیون‌ها مورد از این پرونده‌های حق چاپ وجود دارد. هر روز تعداد بیشتری وجود دارد. یکی از آنها می تواند راه دیگری را طی کند، و این صنعت می تواند رو به رشد باشد. فکر می‌کنید اگر یکی از آزمایشگاه‌های بزرگ هوش مصنوعی پرونده حق چاپ را از دست بدهد، چه اتفاقی می‌افتد؟

آیا از من به عنوان کسی که صنعت را تماشا می‌کند می‌پرسید یا از من در نقش مافوق بشری می‌پرسید؟

هر دو 

نقش مافوق بشری من سرراست است. هر کاری که مدل ها انجام می دهند همان چیزی است که ما استفاده خواهیم کرد. بنابراین، اگر مدل‌ها در نهایت نیاز به محدود کردن آن رفتار داشته باشند، این همان چیزی است که هست. ما بالای مدل ها می نشینیم. من فکر نمی‌کنم که ما در وسط این پرونده‌ها باشیم. اگر از منظر صنعت نگاه کنم، فکر می‌کنم از هر دو جهت یک مورد واقعاً سخت است. من با هر دو طرف همدلی واقعی دارم.

قانون کپی رایت، همانطور که شما گفتید، چیزی است که به اینترنت اجازه کار می دهد، و همه از نحوه ترسیم قانون راضی نیستند. حق با شماست که YouTube آن خط را به روشی جدید با کیس Viacom و غیره آزمایش کرد. کاری که OpenAI، کلود و جمینی انجام می دهند، آن را به روشی جدید آزمایش می کند. امیدوارم خط خوبی برای آن پیدا کنند. فکر نمی‌کنم این جایی باشد که قرار است باشیم. قرار نیست ما کسانی باشیم که در وسط این پرونده‌ها قرار می‌گیرند یا کسانی که بفهمند این خط کجاست.

اگر هزینه افزایشی یک توکن سر به فلک بکشد، زیرا ناگهان شرکت‌های هوش مصنوعی مجبور به پرداخت هزینه‌های هنگفت مجوز به صاحبان حق چاپ در پایین دست هستند، چه اتفاقی برای کسب و کار شما می‌افتد؟

فکر نمی‌کنم واقعاً برای ما مهم باشد زیرا همه اینها در مدل‌های زیر ما اتفاق می‌افتد. برای ما به عنوان موجودیت خودمان مهم نیست. برای من به عنوان یک شهروند مهم است. به نظر من واقعاً مهم است. اما این را هم به خاطر می‌آورم که برای ما، عوامل اولیه‌ای که مردم سعی می‌کنند بر اساس سوپرانسان بسازند، هیچ ربطی به این موضوع ندارند. پرونده کارشناسی یک مورد است. 

کاری که مردم با محصول ما انجام می دهند این است که می روند و روش فروش خود را در نظر می گیرند و آن را به نمایندگی هایی تبدیل می کنند تا فروشندگان بتوانند از آن استفاده کنند. آنها از ابزارهای پشتیبانی خود استفاده می کنند. آن‌ها تقویم‌هایشان را می‌گیرند و مطمئن می‌شوند که وقتی شما ایمیلی می‌نویسید و می‌گویید: «می‌توانم فردا راس ساعت ۶ عصر ملاقات کنم، لطفاً مطمئن شوید که در آن زمان واقعاً آزاد هستم».همانطور که گفتم، این بخش مشترک کسب و کار ما نیست.

نه، من بخش بررسی تخصصی را نمی گویم. من می‌گویم که شما دارید توصیف می‌کنید، «تمام ادبیات فروش من را بردارید، تقویم من را بردارید،» که در زمینه مدلی که شما با آن تماس می‌گیرید بارگیری می‌شود، درست است؟

آره

اگر هزینه افزایشی یک توکن در آن مدل به دلیل اینکه شرکت‌های هوش مصنوعی مجبور به پرداخت یکسری هزینه‌های مجوز کپی رایت شوند، افزایش یابد، چه اتفاقی برای کسب و کار شما می‌افتد؟

اگر من جای آن شرکت ها بودم، راه حلی که داشتم این نیست که این هزینه را بین همه کاربران توزیع کنم. من برای استفاده از این اطلاعات از کاربران یک اشتراک دریافت می کنم. این مدل کسب و کاری است که باید داشته باشند.

دیدگاه شخصی من در مورد آنچه باید اتفاق بیفتد این است که باید به ChatGPT یا Gemini یا Claude بیایم و باید ثابت کنم که مشترک نیویورک تایمز هستم و سپس باید برای نیویورک تایمز به من پاسخ دهد. و نیویورک تایمز باید انتخاب کند: «آیا می‌خواهم محتوایم فقط برای مشترکانم استفاده شود یا نه؟» اما اگر من جای آن شرکت‌ها بودم، این چیزی است که قول می‌دادم.

همه این موارد متفاوت است. بنابراین من در اینجا تعمیم می دهم و شما می توانید به من برای تعمیم حمله کنید و این خوب است. اما به طور کلی، آنها به دو خط تقسیم شدند. یک مورد وجود دارد، چیزی که شما توصیف می کنید، این است که محتوایی را که من قبلاً ساخته ام بیرون می ریزید، مانند اینکه سونو می تواند آهنگی از بیانسه بسازد که حق چاپ در خروجی را نقض می کند. مجموعه موارد دیگری که به نظر من بسیار مهمتر است-

روی ورودی است

در ورودی است، در آموزش است. و گفت: "تو تمام مطالب مرا بدون اجازه خوردی." این نیز نقض حق چاپ است. اگر این روش برای شرکت‌های مدل اشتباه پیش برود، ساختار هزینه آنها در گذشته تغییر می‌کند. شما نمی توانید سیستم هایی را که توضیح می دهید بسازید زیرا خود مدل –

نه، این چیزی بود که من به آن پاسخ می‌دادم. بنابراین خروجی، قانون کپی رایت آن را پوشش می دهد. اگر چیزی را تولید کنید که ممکن است با کار شخص دیگری اشتباه گرفته شود، آنها می توانند ادعایی را مطرح کنند، می توانند آن را حذف کنند. اگر تصمیم گرفتند آن را کنار بگذارند، می‌توانید درباره توافق‌نامه سهم درآمد یا هر کاری که ممکن است بخواهید با آن مذاکره کنید، مذاکره کنید. خروجی پاک می شود. ورودی پاک نمی شود، همانطور که شما گفتید، و موارد به طور خاص به طور واضح حل نشده اند.

نکته ای که من به آن اشاره کردم این است که اگر من جای آنها بودم، هزینه ورودی را نمی گرفتم و آن را بین همه کاربران توزیع نمی کردم. من مدل را تقسیم می کنم. اگر واقعاً اینطور پیش می‌رفت، می‌گفتم، "خوب، شما نمی‌خواهید محتوایتان آنجا باشد. من نسخه‌ای از مدلی را می‌سازم که فقط برای مشترکین نیویورک تایمز باشد و از آنها هزینه بگیرم."

سوال خاص شما این بود، "آیا این هزینه به سایر کاربران LLM منتقل می شود؟" این چیزی است که در حال حاضر اتفاق می افتد. آنها برای آن محتوا هزینه می کنند. به ما منتقل می شود. آیا برای ما مهم است؟ صادقانه بگویم، سرعت نوآوری در آن دسته بسیار بالاست، سودهایی که در آنجا ایجاد می‌شود آنقدر بالاست که نه، برای کاربران بالادستی - یا برای ما، کاربران ChatGPT، کاربران Gemini و غیره مهم نیست. اصلاً رشد آنها را متوقف نکرده است. آیا روزی خواهد شد؟ شاید. من نمی دانم.

اما منظور من بیشتر این بود که در این دنیای خروجی، کپی رایت نسبتاً واضح است و قانون به خوبی آن را پوشش می‌دهد. حق چاپ ورودی چندان واضح نیست. به دلایل خوبی مشخص نیست. اگر انسان هستید و کتابی می خوانید و بعد چیزی یاد می گیرید و سپس در مورد آن موضوع صحبت می کنید، چه اتفاقی باید بیفتد؟ و این یک سوال قانونی است که در دادگاه ها به خوبی آزمایش نشده است.

من فکر نمی‌کنم صنعت این هزینه را بپذیرد و فقط آن را به همه کاربران منتقل کند، اما خواهیم دید. اگر این کار را کرد، آن وقت انجام می شود و ما باید با آن مقابله کنیم. همه خواهند کرد.

بیشتر انسان ها نمی توانند با خواندن یک کتاب بی نهایت مقیاس ایجاد کنند تا تریلیون ها دلار ارزش سازمانی ایجاد کنند. این تفاوت است. برای به دست آوردن این ارزش در آن مقیاس، معمولاً افراد زیادی باید نسخه‌هایی از کتاب بخرند و اطلاعات اقتصادی منتشر شود. مقیاس تفاوت است.

من می فهمم که این یک استدلال بسیار منصفانه است، که این با خواندن کتاب توسط یک انسان یکسان نیست. بدیهی است که این خطی است که آنجا گرفته می شود. من فرض می کنم که به هر طریقی که این پرونده به پایان برسد، پاسخ صحیح برای کارشناسان این است که زمان یک مدل کسب و کار جدید فرا رسیده است. و من فکر می‌کنم ایده این است که شما دقیقاً به مکان مناسبی خواهید رسیدشما برای هر درخواستی که از طریق Gemini ارسال می شود، سکه دریافت خواهید کرد. این قطعا یک راه است. 

وقتی رفتم و با مردم در مورد کاری که اینجا در سوپرهومن انجام می‌دهیم صحبت کردم، آن‌ها به من گفتند: "در واقع، من واقعاً نمی‌خواهم هر وقت که کارم استفاده می‌شود، به دنبال سکه‌ها باشم. می‌خواهم با مردم ارتباط برقرار کنم. محتوایی ایجاد نکردم که آن را در آنجا منتشر کنم و از هر استفاده‌ای کسری دستمزد بگیرم. من می‌خواهم با این محصول ارتباط برقرار کنم. یوتیوب یک راه عالی برای انجام این کار ارائه می دهد. کاری که ما انجام می‌دهیم این است که سوپرانسان باید راهی عالی برای انجام آن نیز ارائه دهد.

بگذارید به طور خاص در مورد آن از شما بپرسم. من در جنوب با جنوب غربی نبودم. ما یک بچه کوچک داریم. من امسال سفر نکردم، اما اینستاگرام را تماشا کردم. من South by Southwest را از طریق جادوی اینستاگرام و TikTok تجربه کردم. 

شما یک سوئیت در جنوب با جنوب غربی داشتید. من به برخی از ویدیوها نگاه کردم. کپشن یکی از چرخ فلک های اینستاگرام... من فقط می خواهم کپشن را برای شما بخوانم. این از مجموعه سوپرانسانی در South by Southwest است. آنجا صحبت های زیادی شد. خلاصه صحبت‌ها این بود: "هوش مصنوعی نمی‌تواند جایگزین خلاقیت، همدلی یا احساسات انسان شود. همه کارهای ما را نمی‌گیرد، اما نحوه کار ما را تغییر می‌دهد. و در عصر هوش مصنوعی، سلیقه و قضاوت ارزشمندتر از همیشه است." با چه معیاری ارزشمند است؟ دلار است؟

در هر معیاری ارزشمند است.

به طور مشخص دلار. دلار همان چیزی است که وام مسکنم را با آن پرداخت می کنم. آیا دلار است؟

ببخشید من متوجه سوال نشدم

اگر «سلیقه و قضاوت من از همیشه ارزشمندتر است»، اما بی‌نهایت قابل تکرار است و فکر می‌کنید من به یک مدل کسب‌وکار جدید نیاز دارم یا هر خالقی به یک مدل کسب‌وکار جدید نیاز دارد یا

متاسفم، شما یک جهش بزرگ از آن انجام دادید.

چگونه دلار بیشتری کسب کنم؟ اگر "سلیقه و قضاوت من از همیشه ارزشمندتر است"، دلارهای اضافی از کجا می آیند؟

بنابراین فقط برای روشن بودن در مورد شعار Superhuman، آنچه ما معتقدیم این است که می‌توانیم با آوردن ابزارهایی که به آنها امکان می‌دهد کار خود را گسترش دهند، به همه کاربران خود کمک کنیم تا مافوق انسان شوند. روش اصلی ما در مورد مردم این است که Grammarly کار شما را برای شما انجام نمی دهد. گرامر به شما کمک می کند نویسنده بهتری شوید. و شما همچنان مقاله خود را منتشر می کنید، همچنان مقاله خود را پست می کنید. این وظیفه ماست که شما را به یک ابرانسان تبدیل کنیم. این قول ما به کاربرانمان است. این همان چیزی است که بنر درباره آن است. سوال شما سوال بسیار خوبی است.

این بنر می‌گوید: «سلیقه و قضاوت ارزشمندتر از همیشه هستند». من فقط از شما می خواهم که ارزش را تعریف کنید و اینکه چه مقداری در حال افزایش و چه ارزشی کاهش می یابد.

اگر از Grammarly استفاده می کنید و دانش آموز یا فروشنده هستید، این سلیقه و قضاوت شماست که در نهایت ارزش پیدا می کند. ما اینجا هستیم تا به شما کمک کنیم که اشتباه نکنید. ما اینجا هستیم تا به شما کمک کنیم تا خود را به بهترین شکل ممکن معرفی کنید. این بنر در مورد آن است.

ما 40 میلیون کاربر داریم که از محصول ما استفاده می کنند. اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها در صنایع حرفه‌ای کار می‌کنند، فروشندگان هستند، از مردم حمایت می‌کنند، اینها کسانی هستند که به آنها می‌پردازند. و ما سعی می‌کنیم به آنها بگوییم: "وقتی از محصولات ما استفاده می‌کنید نگران از دست دادن شغل خود نباشید، زیرا ما اینجا هستیم تا به شما کمک کنیم مقیاس بیشتری را افزایش دهید. ما اینجا هستیم تا به شما کمک کنیم نسخه بهتری از خود باشید." این بنر در مورد آن است. این چیزی است که وعده ما در مورد آن است.

ما یک پیشنهاد برای شما نیز داریم، نیلای، این است که شما اکنون می توانید یکی از آن دستیاران همه آن افراد شوید. بسیاری از آنها نمی دانند که می توانند از کمک شما استفاده کنند، اما شما می توانید مانند Grammarly این رابطه را با آنها ایجاد کنید. مردم همیشه گرامرلی را شخصیت می‌دهند: "معلم انگلیسی دبیرستان من که در هر جایی که کار می‌کنم کنار من می‌نشیند، این باعث می‌شود من بهتر شوم. این باعث می‌شود اعتماد و قضاوت من روشن شود."

من نماینده شما را برای افرادی که برای آنها مهم هستید می خواهم. شما باید بتوانید عاملی بسازید که دقیقاً در کنار آنها بنشیند و در واقع بتوانید مانند ویرایشگر آنها احساس کنید. اکنون، باید کمی کار کنید تا آن را به یک تجربه خوب تبدیل کنید. شما باید بفهمید که چگونه سبک ویرایش خود را به گونه ای مستند کنید که در واقع نتیجه خوبی ایجاد کند، نه مانند آنچه قبلاً نقل کردید. اما اگر بتوانید این کار را انجام دهید، باید بتوانید آن رابطه را ایجاد کنید. شما باید بتوانید آن را بسازیدهر طور که می خواهید، باید آن را کنترل کنید، و باید بتوانید از آن پول دربیاورید.

صبر کن صبر کن می‌دانید که می‌گویید من باید این کار را انجام دهم، زیرا تمام کارهایی که تا به امروز در حرفه‌ام تولید کرده‌ام، بدون غرامت توسط شرکت‌های هوش مصنوعی گرفته شده است.

من آن بیانیه را ندادم

چی؟ شما می گویید که من باید به عنوان یک متخصص یک مدل کسب و کار جدید ابداع کنم و یک نماینده از خودم را در ابزار شما آپلود کنم و سپس آن را تبلیغ کنم تا از هر مقداری که بسیاری از افراد از Grammarly استفاده می کنند، 70/30 درآمد تقسیم شود، زیرا حجم واقعی کار من به صفر رسیده است. این یک فروش بسیار سخت است.

من اینجا نیستم تا به شما بگویم چگونه به هر سؤالی در مورد آنچه در اقتصاد سازندگان تغییر کرده است پاسخ دهید. یکی از راه‌های نگاه به آن این است که مسیر خالق بودن سخت‌تر شده است. من فرض می کنم این پادکست قرار است در YouTube و Spotify و غیره قرار گیرد. راه هایی برای تبدیل شدن به یک خالق وجود دارد که آسان تر می شود. افرادی بودند که وقتی یوتیوب بیرون آمد، همه چیزهای مشابه را به ما گفتند و گفتند: "ما نمی‌فهمیم. مدل کسب‌وکار ما در آنجا خراب است. چرا باید روی YouTube کار کنیم؟" 

آنهایی که اینطور به آن نگاه می کردند و آن را جایگزین می دیدند، در نهایت به سمت آینده حرکت نکردند. معلومه که کردی شما در تمام این پلتفرم‌ها نمایشی اجرا می‌کنید و راهی برای تبدیل آن به یک تجارت پیدا کرده‌اید. شما این فرصت را دیدید و کارهایی را که می توانستید انجام دهید گسترش دادید. 

اگر از این منظر به هوش مصنوعی نگاه کنیم و بگوییم: "هوش مصنوعی اینجاست و تعداد افرادی را که باید به تجربیات فعلی من مراجعه کنند را کاهش می دهد"، این یکی از راه های نگاه کردن به آن است. برخی از سازندگان وجود خواهند داشت که به این شکل به آن نگاه می کنند. من امیدوارم که ما به این موضوع به گونه ای دیگر نگاه کنیم و بگوییم، "برخی از این پلتفرم ها راهی برای مشارکت در اختیار شما می گذارند، به شما راهی می دهند تا تخصص خود را بگیرید و آن را در مقابل مردم قرار دهید، به گونه ای که در واقع به روشی متفاوت از آنچه در گذشته می توانستید به آنها متصل شوید، کمک کند."

این یک آینده روشن است. من واقعاً سعی نمی کنم بگویم باید یا مجبور نیستی. این یک فرصت گسترش است. من واقعاً اینجا نیستم تا از کاری که برخی شرکت‌های دیگر با محتوا انجام می‌دهند دفاع کنم. آنچه در آنجا اتفاق می افتد در آنجا اتفاق می افتد. من فقط می گویم که سازندگان این فشار را احساس می کنند. ما آن را تشخیص می دهیم. فرصت هست یکی از سازندگان به من گفت که ترافیک آنها در سال گذشته از Google 50 درصد کاهش یافته است. آنها گفتند که با مرورهای هوش مصنوعی و غیره، ترافیک 50 درصد کاهش یافته است. کتاب می فروشند.

واکنش من به آنها این بود: "این واقعا بد است. من می فهمم که چرا واقعاً بد است." من همچنین به آنها می‌گفتم: "اگر شما نویسنده کتاب هستید، منتظر ماندن از مردم برای جستجوی نام شما در Google باید کمترین راه خوبی برای کسب درآمد از تخصص شما باشد. بنابراین اکنون بیایید در مورد اینکه چگونه می‌توانیم کاری را که انجام می‌دهید به خوبی دریافت کنیم و آن را به گونه‌ای در مقابل مردم قرار دهیم که به روشی متفاوت ارزش ایجاد کند."

شاید بتوانیم این کار را به گونه ای انجام دهیم و آن را به گونه ای در مقابل مردم قرار دهیم که به گونه ای متفاوت ارزش آفرینی کند. و شاید بتوانیم آن را به گونه ای انجام دهیم که برای شما کار افزایشی زیادی نداشته باشد و نوع جدیدی از فرصت را برای شما به ارمغان بیاورد. من فکر می‌کنم پلتفرم‌هایی مانند پلتفرم ما این فرصت را به افرادی می‌دهند که آن را انتخاب می‌کنند. همه این کار را نمی کنند.

آیا می توانم این را به شما به عنوان مدیر عامل یک شرکت نرم افزاری تعمیم دهم؟

مطمئنا

این همان استدلالی است که من در مورد مدل های مرزی و شرکت های هوش مصنوعی و گسترش بی وقفه آنها در هر دسته ای می شنوم. و سپس چیزی که ممکن است SaaSpocalypse نامیده شود. وقتی می‌توانم مستقیماً توکن‌های آن‌ها را بخرم و فقط با کلود صحبت کنم، چرا مارجین توکن‌هایی را که از آن‌ها می‌خرید، پرداخت کنم؟ چرا من فقط چیزی شبیه به Grammarly را کدنویسی نکنم و به جای پرداخت آن، آن را اجرا نکنم... چه، شما حدود 160 دلار در سال هستید؟ این چیزی است که برای صنعت نرم‌افزار بزرگ می‌آید. آیا شما هم همین فشار را احساس می کنید؟

SaaSpocalypse واژه ای آسان برای گفتن نیست. کمی اغراق شده است. من دیدگاه خود را در مورد آن به شما خواهم گفت. نرم افزارهای زیادی وجود دارد. توانایی ساخت نرم افزار قطعاً بسیار بسیار آسان تر می شود. من فکر می‌کنم دلایلی که مردم برای استفاده از نرم‌افزار انتخاب می‌کنند اغلب به این دلیل است که کار را به‌خوبی انجام می‌دهد و اغلب یک اثر شبکه با آن مرتبط است. 

من به شما یک مثال می زنم و فقط بر مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) تمرکز می کنم. مردم به SaaSpocalypse نگاه می کنند، می روند و تلاش می کنندبرای قضاوت در مورد Salesforce و گفتن، "چرا کسی باید برای Salesforce پول بپردازد؟ من فقط می‌توانم نسخه شخصی خودم را کدنویسی کنم." خوب، ابتدا آنها می گویند: "چرا کسی باید یک CRM داشته باشد؟" و سپس اگر آنها به CRM نیاز دارند، چرا باید برای Salesforce هزینه کنند؟

من به هر دو سوال پاسخ خواهم داد چرا باید برای CRM هزینه کرد؟ وقتی گروهی از انسان ها با هم کار می کنند، به نرم افزاری نیاز دارید تا با هم کار کنند. اگر من یک فروشنده داشته باشم، می توانم تمام فروش هایم را در ذهنم نگه دارم. اگر 10 فروشنده داشته باشم، شاید بتوانم این کار را با صفحه گسترده انجام دهم. وقتی 100 دارم، به نرم افزاری نیاز دارم که آنها را کنار هم نگه دارد. آن نرم افزار امروزه نرم افزار CRM نامیده می شود. وقتی من 1000 نماینده دارم که از طرف من می فروشند، به راهی نیاز دارم که آنها با یکدیگر هماهنگ کنند. ممکن است متفاوت باشد، اما من فکر می کنم مهم خواهد بود. چرا قرار است محصولاتی مانند Salesforce باشد؟ نمی دانم Salesforce خواهد بود یا نه، اما قدرت اثرات شبکه بسیار بالاتر خواهد رفت.

قرار است بگویید: "اینها محصولاتی هستند که من محصولی را انتخاب می کنم که به روش های مختلف به اکوسیستم متصل است." چرا مردم باید Grammarly را بازسازی کنند؟ مطمئنم تلاش خواهند کرد امید من این است که در آن مرحله، ما بستری برای بهترین عواملی هستیم که درست در جایی که شما کار می کنید کار می کنند و شما [نیازی نیست] همه آنها را تکرار کنید. مطمئنم افرادی خواهند بود که این کار را خواهند کرد، اما فکر می‌کنم بیشتر مردم نخواهند داشت. این یک شرط مهم برای چگونگی پیشرفت صنعت نرم افزار است. نیاز به نرم افزار فقط در حال افزایش است. اهمیت اثرات شبکه فقط افزایش خواهد یافت.

فکر نمی‌کنید که OpenAI، یا Anthropic، یا Google بگویند، "خب، Grammarly بسیار مفید است. ما می‌توانیم ابزاری بسازیم که دقیقاً شبیه آن باشد و آن را در عرض چند ثانیه ارسال کنیم و محصول آنها را بکشیم. آنها به هر حال فقط توکن‌های ما را می‌خرند. ما می‌توانیم آنها را به راحتی بکشیم."

توانایی ساخت آن ابزار برای مدت طولانی وجود داشته است. بنابراین اگر این درست بود، کسب و کار ما رشد نمی کرد. ما روزانه 40 میلیون نفر از آن استفاده نمی کنند. این ایده آسان تر و آسان تر می شود. آره ما نمیتونیم ثابت بمونیم اگر ثابت بمانیم و به نوآوری ادامه ندهیم، اگر آن اثر شبکه را ایجاد نکنیم، اگر به ارزش افزوده برای مردم ادامه ندهیم، گرفتار خواهیم شد. این همیشه درست است. 

من فقط می خواهم به یک چیز بزرگ پایان دهم. باز هم شما قبلا این پلتفرم ها را اجرا می کردید. شما در Spotify در هیئت مدیره هستید. من می دانم که شما به اقتصاد اینجا فکر می کنید و اینکه چگونه کار تولید می شود و چه کسی به اندازه دیگران حقوق می گیرد. من در حال حاضر به شکل چشم‌انداز رسانه‌ای نگاه می‌کنم، چشم‌انداز اطلاعاتی که ممکن است آن را اینترنت بنامید. و من می گویم، "پسرم، همه چیز کم کم به QVC تبدیل می شود." ساختن این چیزها هر روز بی ارزش می شود. کسی که این چیزها را می‌سازد، سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود. این چیزی است که در یک ساعت گذشته چندین بار تکرار کرده اید. 

در پایان، همه سازندگان باید به فروش چیزی بپردازند. برادران پل باید به شما آب بطری بفروشند. آقای هیولا باید به شما میله های انرژی بفروشد. ما آنقدر ارزش کار را بی ارزش کرده ایم که برخلاف هر صنعت دیگری در جهان، صنایع اینترنتی، اکوسیستم اطلاعات از بیت ها به اتم ها می چرخد. در تاریخ تجارت بسیار نادر است.

بیشتر مشاغل از اتم ها به بیت ها می چرخند. حاشیه بیت ها از نظر تاریخی بسیار بهتر از حاشیه های اتم است به جز در یوتیوب، با این تفاوت که هر هنرمند اصلی باید برای همیشه در تور باشد زیرا پول فروش موسیقی خود بسیار کم است. هوش مصنوعی آن را در مقیاس بزرگ به ارمغان می آورد. می توانید فشار را احساس کنید. تمام این گفتگو در مورد آن فشار بوده است.

شاید دکترین‌های حقوقی دقیقاً مطابقت نداشته باشند و شاید من تعمیم‌های زیادی می‌کنم و انتقاداتی را می‌شنوم که شما با من مخالفت کرده‌اید، اما این چیزی است که من احساس می‌کنم. همه این پلتفرم‌ها، در پایان، به کسی تبدیل می‌شوند که تلاش می‌کند چیز دیگری به شما بفروشد. هوش مصنوعی فقط آن را تسریع می کند. من فقط تعجب می کنم که فکر می کنید نقطه پایان کجاست.

شخصیت پردازی جالبی است چندین مدل کسب و کار وجود دارد. آنچه شما به عنوان بیت به اتم توصیف کردید، فکر می کنم یکی از راه های نگاه کردن به آن باشد. من مطمئن هستم که برخی از سازندگان احساس می کنند که درآمد تبلیغات از YouTube کافی نیست. به این دلیل است که یک فرصت وجود دارد، درست است؟ چرا از فرصت استفاده نمی کنید؟ من فکر می کنم "باید" یکی از راه هاستآن را توصیف کند. «به رسیدن» راهی متفاوت برای توصیف آن است. چیز دیگری که می‌خواهم بگویم این است که واقعاً فکر نمی‌کنم بیان بیت‌ها در مقابل اتم‌ها کاملاً دقیق باشد. این تبلیغات در مقابل اشتراک در مقابل خرید بسیار بیشتر است. و من فکر نمی‌کنم گسترش این موضوع واقعاً مربوط به قطعه بیت و اتم باشد. در مورد قطعه اتصال است.

مجموعه ای از سکوها وجود دارد که از کره چشم ساخته شده اند. چیزی که من در یوتیوب ساختم در درجه اول از کره چشم ساخته شده بود. در طول تاریخ، میزان هزینه تبلیغات همیشه درصدی از تولید ناخالص داخلی بوده است. بین 2 تا 4 درصد تولید ناخالص داخلی برای همیشه پوشش داده شده است. این بین تمام این چشم ها تقسیم می شود و این یک مدل تجاری است. بله، تعداد سازندگانی که برای آن مبارزه می‌کنند، طی چند دهه گذشته در هر پلتفرمی به‌طور چشمگیری تقسیم شده است. آنچه می تواند از آن حاصل شود کوچکتر است. همچنین امکان فروش محصولات وجود دارد. توانایی فروش محصولات به قدمت زمان است و در وسط آن توانایی ایجاد ارتباطات است. این محصولات معمولاً کارهای زیادی را با اشتراک انجام می دهند. 

وقتی به برخی از سازندگان مورد علاقه‌ام فکر می‌کنیم، جالب است که بسیاری از آن‌ها با تئوری 1000 طرفدار موافق هستند: اگر بتوانید 1000 نفر را وادار کنید سالی 100 دلار به شما بپردازند، ناگهان یک تجارت 100000 دلاری خواهید داشت. یک دسته کلی از مردم هستند که تصمیم گرفته‌اند، "من می‌توانم به جایی بروم که هر بار که کسی پلک می‌زند و به من نگاه می‌کند، اندکی پول به دست می‌آورم. یا می‌توانم آنها را تا قیف پایین بیاورم تا همبرگر یا بطری آبم را بخرند. یا در وسط، می‌توانم با شخصی ارتباط عمیقی برقرار کنم که حاضر است مبلغ زیادی را به من بپردازد و بر اساس آن پول زیادی به من بپردازد. اگر بتوانم این کار را انجام دهم، می توانم از آن یک تجارت واقعی بسازم.»

برخی از سازندگان خارق العاده هستند که واقعاً کار خوبی در این زمینه انجام داده اند. بسیاری از آنهایی را که مطمئنم می شناسید. کاری که من می‌خواهم انجام دهم و تلاش می‌کنیم با Superhuman و پلتفرم عامل خود انجام دهیم، این است که افراد را قادر می‌سازیم تا آن سطح از ارتباط را ایجاد کنند. بسیاری از آنها در حال انجام خبرنامه هستند. این بسیار معنادار است که بگوییم، "من یک خبرنامه دریافت کردم. سالانه 100 دلار است. در اینجا نحوه انجام این کار آمده است. 1000 نفر من را به 100 گراند می رساند. 10000 نفر من را به یک میلیون دلار در سال می رساند." این یک ارتباط معنادار به نظر می رسد.

در مورد ما، من می‌گویم هوش مصنوعی به ما اجازه می‌دهد کارهای بیشتری از نمایش در صندوق ورودی شما انجام دهیم. به شما این امکان را می دهد که با یک خودکار قرمز و یک خودکار آبی درست در کنار فرد ظاهر شوید و بگویید: "من می توانم در کاری که انجام می دهید به شما کمک کنم، حداقل بخشی از آن را که ما روی آن کار می کنیم." و من حاضرم آن را قمار کنم، آیا می‌توانید ۱۰۰۰ نفر را بیاورید تا بگویند «این برای من ۱۰۰ دلار در سال ارزش دارد»؟ فکر کنم بتونی

صبر کنید، من فقط تا جایی که می توانم مستقیماً این را از شما می خواهم. به نظر شما این ویژگی خوب خواهد بود؟

به اندازه کاری که سازنده در آن قرار داده است، خوب خواهد بود. آیا همه خبرنامه ها خوب هستند؟ نه، اکثر خبرنامه ها مزخرف هستند. هیچ تضمینی وجود ندارد که پلتفرم خبرنامه بتواند آنها را خوب کند. آیا هر ویدیوی یوتیوب خوب است؟ نه، عمدتاً آنها بسیار وحشتناک هستند. اما آیا اجازه می دهد -

من نمی دانم ابزار شما برای ساخت یک عامل در داخل پلتفرم شما چگونه به نظر می رسد، اما من LLM را ندیده ام که بتواند نوشته های من را تکرار کند، چه رسد به ویرایش من. و شما به توانایی های خود مدل ها وابسته هستید. بنابراین من از شما یک روش کلی می خواهم، اما شما می دانید که ابزار شما چگونه ساخته شده است، آیا واقعاً می توانید ابزاری بسازید که بتواند این کار را به خوبی انجام دهد؟

من اینطور فکر می کنم. من می‌توانم بگویم که ما کار بسیار خوبی با Grammarly انجام دادیم، که یک معلم گرامر را به خوبی تکرار کردیم. آیا می‌توانیم این کار را با طیف وسیع‌تری از چیزها انجام دهیم؟ من اینطور معتقدم. ما شواهد خوبی از آن در حال حاضر با برخی از عوامل کار بر روی پلت فرم ما داریم. آیا ما می توانیم برای شما خوب بسازیم یا شما می توانید یک خوب برای شما بسازید؟ من نمی دانم. من دوست دارم با شما در آن کار کنم.

آن ابزار چه شکلی است؟ "ساخت ابزار خوب که به من امکان ویرایش" را می دهد چگونه است؟

این همان چیزی است که قبلاً گفتید، باید آن دیدگاه لایک را بنویسید، ویرایش شما چگونه است؟ 

نه، منظورم این است که به معنای واقعی کلمه رابطی را که ابزار شما برای انجام آن در اختیار من قرار می دهد، توصیف کنید.

اوه، بخش بزرگی از اینترفیس، یک جعبه اعلان است که ما آن را تریگر می نامیم. می خواهید بگویید: «اینم مندستورالعمل.» به این فکر کنید که انگار قرار است کتابچه راهنمایتان را منتشر کنید و در اینجا محرک شماست. در اینجا مجموعه ای از چیزهایی است که می گوید، وقتی این را می بینید، این کار را انجام دهید. و این کتابچه راهنمای من است، در اینجا نحوه فکر کردن من در مورد چیزها است. و وقتی این را دیدید، این کار را انجام دهید. شما مثال بازخورد یک تیتر را زدید. بازخوردی که در تیتر دادید را دوست نداشتید. معقول است نمی‌دانم می‌توانید بنویسید که چه بازخوردی در مورد یک عنوان می‌دهید؟

اجازه دهید راه متفاوتی برای فکر کردن در مورد آن پیشنهاد کنم. برای لحظه ای وانمود کنید که می خواهید شخص دیگری را آموزش دهید. شما می گویید، "هی، من می خواهم یک کارمند استخدام کنم و خودم را افزایش می دهم و به آنها یاد می دهم که مانند من باشند." چگونه به آنها آموزش می دهید؟ احتمالاً با آنها می‌نشینید و چیزهایی را می‌نویسید. و سپس دومین کاری که انجام می دهید این است که آنها را تماشا کنید و سپس آنها را اصلاح کنید.

قطعه دیگری که باید انجام دهیم این است که باید بگوییم، شما باید بازخورد دریافت کنید و باید بتوانید وارد شوید و بگویید: «پیشنهاد مزخرفی بود. دیگر این کار را نکن.» و بنابراین این همان چیزی است که آن رابط باید احساس کند. شما مجموعه ای از دستورالعمل ها را ارائه می دهید، مجموعه ای از محرک ها را ارائه می دهید و سپس بازخورد دریافت می کنید. و شما می گویید: "این کار کرد، این کار نکرد." قرار است برگردید و به آن نگاه کنید و بگویید: "آره، این کار به وضوح کار نکرد." شاید برای کاربر کار نکرد، آنها پیشنهادات شما را نادیده گرفته اند. شاید برای آنچه شما فکر می کنید کار خوبی بود کار نکرد. شما به خروجی نگاه کردید و گفتید که کار خیلی خوبی نیست و می خواهید آن را آموزش دهید.

این ایده که بتوان برای هر فرد، برای هر محصول، یک نماینده سفارشی آموزش داد، واقعا جالب و قانع کننده است. من فکر نمی‌کنم انجام این کار برای همه آسان باشد، اما افرادی که این کار را به خوبی انجام می‌دهند مانند سازندگان برجسته YouTube امروزی خواهند بود. شما قرار است ارتباط بسیار عمیقی با مجموعه وسیعی از افراد برقرار کنید، به گونه ای که هرگز با دلارهای تبلیغاتی یا فروش بطری های آب نمی توانید آن را جذب کنید.

آیا نمونه ای از یکی از این موارد را دارید که فکر می کنید امروز به خوبی کار می کند؟

من فکر می کنم Grammarly واضح ترین است. بسیاری از موارد واقعاً خوب دیگر -

گرامر مانند دستور زبان است، درست است؟ این مبتنی بر قوانین و بسیار خاص است. گرامر قواعد دارد، منطق دارد. در حاشیۀ آن سخت است، اما گرامر خوب و گرامر بد وجود دارد و شما می توانید به وضوح این دو را تشخیص دهید.

در واقع جالب است Grammarly مجموعه ای از مدل ها است. مدل سطح پایه در واقع املا است. املا موضوع اصلی تعریف است. گرامر قوانین بسیار خوبی دارد. املا قوانین واقعاً روشنی دارد. گرامر قوانین بسیار خوبی دارد. 

اما در واقع دلیل اینکه مردم از Grammarly استفاده می کنند این است که ما به خوبی فراتر از آن می رویم. بنابراین ما توصیه هایی در مورد لحن انجام می دهیم، ما توصیه هایی در مورد سبک انجام می دهیم. ما می‌گوییم: «هی، این باعث می‌شود شما خشن به نظر برسید.» اینها همه چیزهایی هستند که وقتی برای Grammarly پرداخت می کنید به دست می آورید. این نوع پیشنهادهایی است که آنها از ما دریافت می کنند و به نظر می رسد آنها را دوست دارند - 40 میلیون نفر هر روز از آن استفاده می کنند. مجموعه گسترده‌ای از شرکا وجود دارد که به پلتفرم رفته‌اند و همچنین نمایندگانی ساخته‌اند. بسیاری از آنها به ابزار نزدیکتر هستند.

بنابراین یکی دو هفته پیش از Gamma راه اندازی شد که به شما کمک می کند یک عرشه اسلاید واقعا خوب بسازید. آنها کار زیادی کردند تا "چی نوشتی؟" به "چگونه به یک عرشه سرسره تبدیل شوم؟" بسیاری از آنها را دیده‌ایم که در داخل شرکت‌ها ساخته می‌شوند. مثالی که برای فروش ارائه کردم، که بسیار رایج است، این است: «هی، اگر من مدیر فروش هستم، روش فروش دارم. همیشه باید این سه سوال را بپرسید. شما همیشه باید محصول ما را به این روش ها عرضه کنید." آنها آن‌ها را یادداشت می‌کنند، آن‌ها را تبدیل به یک نماینده می‌کنند و می‌گویند: "مطمئن شوید که این در جلوی مردم در حین کار باشد." و من فکر می کنم برخی از آنها عالی هستند.

اینها کاربردهای سازمانی هستند و من در واقع موارد استفاده از فروش را بسیار درک می کنم. شما نیاز دارید که فروشندگان همیشه یک چیز را بگویند. من می دانم که آنها همیشه این کار را انجام نمی دهند. ما فروشنده داریم

در واقع، آیا یک خلاق می تواند کار کند؟

من می پرسم زیرا فکر نمی کنم سلیقه مبتنی بر قانون باشد. تهیه‌کنندگان ما اینجا در پس‌زمینه هستند، زیرا بخشی از کار آنها هر هفته این است که سعی کنند مثل من بنویسند. آنها مقدار زیادی دریافت می کنندبازخورد مستقیم از من در مورد آن. من به معنای واقعی کلمه در حال ویرایش اسناد هستم تا بتوانم مقدمات و برون‌ها را بخوانم و سؤالات را تغییر می‌دهم. و واقعاً سخت است حتی زمانی که فقط سه نفر هستند که سال‌ها با هم کار کرده‌اند تا به خروجی‌ای برسند که کارآمد باشد. و واقعا خوبن

آره کاملا منصفانه است حدس من این است که انواع کارشناسانی که ابتدا در اینجا غالب می شوند، آنهایی نیستند که شما توضیح می دهید. آنهایی که چیزی را خلاقانه می سازند، صدایی منحصر به فرد می سازند، آن را بهتر می کنند، احتمالاً اول کار نمی کنند. اما من فکر می‌کنم مجموعه‌ای از متخصصان و خالقان وجود دارند که عالی کار خواهند کرد. شاید آنهایی را که دقیقاً در کنار Grammarly هستند انتخاب کنم.

مجموعه ای از معلمان وجود دارد که این برای آنها واقعاً خوب کار می کند. آنها می‌خواهند بگویند: "هی، علاوه بر این که مطمئن می‌شویم گرامر شما خوب است، به نظر می‌رسد در حال نوشتن چیزی در مورد تاریخ هستید. من احتمالاً می‌توانم به شما کمک کنم تا تاریخ را با وضوح بیشتری پوشش دهید." به اندازه حقایق گرامری واضح نیست، اما بسیار نزدیک است. این چیزی است که در این دوره اتفاق افتاد. شما باید این عناصر مختلف آن را بشناسید. معلمان نمونه خوبی برای آن خواهند بود.

LLM واقعا در چه چیزی خوب است؟ آنها واقعاً در میانگین گیری آنچه همه می گویند خوب هستند. بنابراین آیا آنها می توانند مانند شما کاری واقعا منحصر به فرد انجام دهند؟ نه، احتمالا نه. آیا آنها می توانند بخشی از پیشنهاد شما را بپذیرند و آن را به چیزی مفید تبدیل کنند که بتوانید 1000 نفر را وادار به پرداخت 100 دلار در ماه کنید؟ شرط می بندم که می توانید چیزی به ذهنتان خطور کند زیرا میله آن بالا نیست. 

من می دانم که ما مکالمه را کمی تغییر داده ایم. اگر در مورد شما و فرصت‌های تجاری‌تان صحبت می‌کنیم، واقعاً نیازی نیست که خودتان را به شکلی که شخصاً می‌خواهید تکرار کنید. شما فقط باید آنقدر سود ایجاد کنید که 1000 نفر سالانه 100 دلار به شما بپردازند. این کاری است که شما باید انجام دهید. آیا بخشی از روش شما وجود دارد که فکر می کنید آنقدر خوب است که مردم این کار را انجام دهند؟ شرط می بندم وجود دارد.

من باید خیلی به آن فکر کنم. خیلی ممنون که آمدید، به سؤالات پاسخ دادید، برای پاسخگویی به سؤالات. من از آن قدردانی می کنم.

مطمئنا

من خیلی سوالات دیگر دارم. ما باید به زودی شما را برگردیم تا دامنه کامل را گسترش دهیم. بعدی برای Grammarly چیست؟ به مخاطب بگویید که به دنبال چه چیزی باشد.

ما بسیار مشغول ساختن Superhuman Go هستیم. ما مجموعه بزرگی از راه اندازی ها را در چند ماه آینده داریم، بنابراین مراقب آن باشید.

بسیار خوب. شیشیر از حضور شما در رسیور بسیار سپاسگزارم.

بسیار خوب. متشکرم.

سوال یا نظری در مورد این قسمت دارید؟ ما را در decoder@teverge.com سر بزنید. ما واقعاً هر ایمیلی را می خوانیم!

You May Also Like

Enjoyed This Article?

Get weekly tips on growing your audience and monetizing your content — straight to your inbox.

No spam. Join 138,000+ creators. Unsubscribe anytime.

Create Your Free Bio Page

Join 138,000+ creators on Seemless.

Get Started Free

Mewayz Network

We use cookies. Privacy

Mewayz Network

We use cookies. Privacy