آیا کار برای شما "متفاوت" بوده است؟ شما ظاهر میشوید، کارتان را انجام میدهید، آنچه را که نیاز به تعمیر دارد اصلاح میکنید و کار را انجام میدهید، اما هیجان دیگر کاملاً یکسان نیست. شاید کار بیش از حد معمول شده باشد، یا شاید به گونه ای رشد کرده باشید که نقش شما مطابق با آن نیست. شما فکر می کنید، "من سال ها این کار را انجام می دهم، اما از اینجا کجا بروم؟" این همیشه در مورد فرسودگی شغلی یا ناامیدی نیست. گاهی اوقات فقط کنجکاوی است. شما چیزهای زیادی یاد گرفته اید، چیزهایی ساخته اید، مشکلات را حل کرده اید، و اکنون بخش کوچکی از شما می خواهد ببیند چه کارهای دیگری می توانید انجام دهید. شاید ظهور هوش مصنوعی باعث شود که به شغل خود به گونه ای متفاوت نگاه کنید، یا ممکن است احساس کنید آماده برای نوع جدیدی از چالش ها هستید که شبیه به روز فعلی شما نیست. من افراد زیادی را در زمینه های مختلف دیده ام که از این طریق عبور کرده اند. توسعهدهندگانی که به سمت کار محصول حرکت میکنند، طراحان به سمت تحقیقات UX روی میآورند، مهندسانی که وارد تدریس میشوند، یا از افراد جامعهسازی حمایت میکنند. همه به جایی می رسند که می خواهند کارشان دوباره معنادار شود. خوبی این است که شما از صفر شروع نمی کنید. تجربهای که از قبل دارید، مانند حل مشکلات، تصمیمگیری، کار کردن، و برقراری ارتباط با مردم، اینها مهارتهای واقعی و ارزشمندی هستند که به همه جا منتقل میشوند. اغلب اوقات، گام بعدی این نیست که فناوری را پشت سر بگذاریم. این در مورد یافتن جایی است که مهارت های شما در مرحله بعدی بیشترین معنا را دارد. این مقاله در مورد این است: چگونه در مسیر خود تجدید نظر کنید وقتی همه چیز کمی کهنه می شود و چگونه به سمت چیز جدیدی حرکت کنید بدون اینکه همه چیزهایی را که تاکنون ساخته اید از دست بدهید. تعریف مجدد جعبه ابزار شما وقتی مردم شروع به فکر کردن در مورد تغییر شغل می کنند، اولین کاری که معمولا انجام می دهند این است که روی چیزهایی که ندارند تمرکز کنند. مهارتهای از دست رفته، ابزارهای جدیدی که باید یاد بگیرند، یا اینکه چقدر از آنها عقب ماندهاند. این یک واکنش طبیعی است، اما همیشه بهترین مکان برای شروع نیست. در عوض، سعی کنید به آنچه در حال حاضر وجود دارد نگاه کنید. احتمالاً مهارتهای مفیدتری بیش از آنچه تصور میکنید ساختهاید. بسیاری از ما عادت کردهایم که خودمان را با عناوین شغلیمان توصیف کنیم، مانند توسعهدهنده، طراح یا تحلیلگر، اما این عناوین به طور کامل توضیح نمیدهند که واقعاً چه کار میکنیم. آنها فقط به ما می گویند که در یک تیم کجا می نشینیم. داستان واقعی اثر پشت عنوان است. به عنوان مثال به یک توسعه دهنده فکر کنید. روی کاغذ، کار نوشتن کد است، اما در واقعیت، یک توسعهدهنده بیشتر وقت خود را صرف حل مشکلات، تصمیمگیری و ساختن سیستمهایی میکند که برای افراد دیگر معنادار باشد. همین امر در مورد طراحان نیز صدق می کند. آنها فقط چیزها را خوب جلوه نمی دهند. آنها به نحوه فکر کردن مردم، نحوه حرکت آنها در صفحه نمایش و اینکه چگونه چیزی را واضح و ساده نشان دهند، توجه می کنند. مهارت های شما با تغییر عنوان از بین نمی روند. آنها فقط راه های جدیدی برای نشان دادن پیدا می کنند.
اینها همان چیزی است که مردم به آن مهارت های قابل انتقال می گویند، اما برای دریافت ایده نیازی به اصطلاح فانتزی ندارید. اینها توانایی هایی هستند که بدون توجه به اینکه کجا بروید مفید می مانند. حل مسئله، کنجکاوی، ارتباط واضح، همدلی و یادگیری سریع - اینها چیزهایی هستند که شما را در کاری که انجام می دهید خوب می کنند، حتی اگر ابزارها یا نقش ها تغییر کنند. شما در حال حاضر بیش از آنچه فکر می کنید از آنها استفاده می کنید. هنگامی که یک باگ را برطرف می کنید، در حال یادگیری نحوه ردیابی یک مشکل به ریشه آن هستید. وقتی یک ایده فنی را برای فردی غیر فنی توضیح می دهید، در حال تمرین شفافیت هستید. وقتی با ضربالاجلهای محدود سر و کار دارید، یاد میگیرید که چگونه اولویتها را مدیریت کنید. اگر فیلدها را تغییر دهید، هیچ یک از این موارد ناپدید نمی شوند. شما آن را در جای دیگری اعمال کنید. بنابراین، قبل از اینکه نگران چیزی باشید که نمیدانید، لحظهای وقت بگذارید و ببینید که قبلاً چه کاری را به خوبی انجام میدهید. اگر لازم است آن را یادداشت کنید. نه فقط وظایف، بلکه تفکر پشت آنها. ارزش واقعی شما در اینجاست. چهار مسیر دنیای واقعی برای کاوش هنگامی که شروع به دیدن مهارت های خود فراتر از عنوان شغلی خود کردید، ممکن است متوجه شوید که واقعاً چند مسیر می توانید داشته باشید. دنیای فناوری به سرعت در حال تغییر است: ابزارها تغییر میکنند، تیمها تغییر میکنند، نقشهای جدید هر سال ظاهر میشوند و افراد به روشهایی حرکت میکنند که هرگز برنامهریزی نکردهاند. در اینجا چهار مسیر واقعی وجود دارد که امروزه بسیاری از افراد در حوزه فناوری در حال طی کردن آنها هستند.
از به چه چیزی تغییر می کند چرا کار می کند توسعه دهنده مدیر محصول شما از ساخت محصول به شکل دادن به آنچه ساخته می شود و چرا حرکت می کنید. توسعه دهندگان در حال حاضر معاوضه ها، نیازهای کاربر و نحوه ترکیب ویژگی ها را درک کرده اند. این تفکر محصول در عمل است. مهندس مدافع توسعه دهنده شما کمتر روی تحویل کد تمرکز می کنید و بیشتر روی کمک به موفقیت دیگران با محصول خود تمرکز می کنید.شما در حال حاضر فن آوری را از درون می شناسید، بنابراین تبدیل آن دانش به ارتباط واضح شما را به یک معلم طبیعی تبدیل می کند. مهندس Back-end مهندس راه حل شما ذهنیت حل مسئله خود را به چالش های واقعی مشتری می آورید. این در مورد فروش نیست، بلکه در مورد درک عمیق مشکلات و ایجاد اعتماد از طریق مهارت فنی است. طراح محقق UX یا طراح خدمات شما از تصاویر بصری به درک نحوه تفکر، احساس و تعامل مردم تغییر می کنید. طراحی خوب با همدلی شروع می شود، و همین مهارت در طراحی تحقیق و تجربه کاملاً مناسب است.
چیزی که بسیاری از افراد با برداشتن یکی از این مراحل متوجه می شوند این است که کار روزانه آنها تغییر می کند، نه هویت آنها. ابزارها و روالها ممکن است متفاوت باشند، اما روش اصلی تفکر و حل مشکلات آنها ثابت میماند. بزرگترین تغییر معمولا دیدگاه است. به جای تمرکز بر نحوه ساخت یک چیز، بیشتر به این فکر می کنید که چرا اهمیت دارد، به چه کسی کمک می کند و چه تاثیری دارد. برای بسیاری از مردم، این تغییر اغلب هیجانی را که ممکن است در طول مسیر از دست داده باشند، بازمی گرداند. اولین قدم های شما به سوی یک مسیر جدید هنگامی که مسیری را پیدا می کنید که احساس جالبی دارد، قدم بعدی این است که بفهمید چگونه به سمت آن حرکت کنید بدون اینکه جای خود را در جایی که هستید از دست بدهید. اینجاست که کنجکاوی به برنامه تبدیل می شود. 1. نگاهی به آنچه می آورید با بررسی نقاط قوت خود شروع کنید. لازم نیست چیز پیچیده ای باشد. کارهایی را که به خوبی انجام می دهید، آنچه که برای شما طبیعی است و معمولاً در مورد چه چیزی از شما کمک می خواهند بنویسید. اگر یک راهنمای ساده میخواهید، Learning People تفکیک خوبی برای ممیزی مهارتهای شخصی شما دارد، از جمله الگویی برای شناسایی و ارزیابی مهارتهای شما. سعی کنید آن را پر کنید؛ ارزش چند دقیقه ای را دارد که تکمیل می شود. پس از فهرست کردن نقاط قوت خود، سعی کنید آنها را با نقش هایی که در مورد آنها کنجکاو هستید مطابقت دهید. برای مثال، اگر توسعهدهندهای هستید که از توضیح دادن چیزها لذت میبرد، این میتواند به خوبی با راهنمایی، نوشتن آموزشها یا حمایت از توسعهدهندگان ارتباط برقرار کند. 2. با نزدیک شدن به آن بیاموزید شرح شغل بازتاب کاملی از واقعیت های کار کردن در یک شغل خاص نیست. صحبت کردن با افرادی که این کار را انجام می دهند این کار را انجام می دهند. بنابراین، با افرادی تماس بگیرید که قبلاً کارهای مورد علاقه شما را انجام می دهند و از آنها بپرسید که روز به روز آنها چگونه به نظر می رسد، از چه بخش هایی لذت می برند و چه چیزی در شروع کار آنها را شگفت زده کرد. و در صورت امکان، کسی را سایه بزنید یا داوطلب شوید تا در یک پروژه کمک کند. برای کشف چیزهای جدید نیازی به تغییر شغل ندارید. تجارب کوتاه و عملی اغلب بسیار بیشتر از هر دوره ای به شما می آموزد، و بسیاری از افراد تمایل دارند شما را زیر بال خود بگیرند، به خصوص اگر در ازای تجربه، زمان و کمک خود را ارائه دهید. 3. اثبات از طریق آزمایش های کوچک کاری کوچک انجام دهید که به سمتی که می خواهید بروید، اشاره می کند. شاید یک ابزار ساده بسازید، یک قطعه کوتاه در مورد آنچه یاد می گیرید بنویسید، یا به یک استارتاپ محلی یا تیم منبع باز کمک کنید. اینها لازم نیست کامل باشند، بلکه فقط باید وجود داشته باشند. آنها جهت را نشان می دهند، نه تکمیل. وبلاگ نویسی همیشه راهی عالی برای به اشتراک گذاشتن مسیر یادگیری و نشان دادن هیجان خود در مورد آن بوده است. به علاوه، سابقه ای از دانشی که به دست می آورید ایجاد می کند. 4. همانطور که رشد می کنید، داستان خود را شکل دهید بهجای این که «من شغلم را تغییر میدهم» فکر کنید، «من بر روی کاری که قبلا انجام میدهم بنا میکنم» فکر کنید. همین تغییر ساده سفر شما را واضح تر می کند. این نشان می دهد که شما از صفر شروع نمی کنید - شما به سادگی با نیت بیشتری به جلو می روید. پیمایش در موانع ذهنی هر تغییر شغلی، حتی زمانی که هیجان انگیز باشد، با تردیدهایی همراه است. ممکن است از خود بپرسید: "اگر آماده نباشم چه؟" یا "اگه نتونم ادامه بدم چی؟" این افکار بیشتر از آن چیزی است که مردم اعتراف می کنند. سندرم ایمپوستر یکی از ترسهایی که بیشتر خود را نشان میدهد، سندروم فریبنده است، این احساس که به شما تعلق ندارید یا اینکه دیگران در چیزی از شما «بهتر» یا «باهوشتر» هستند. یک قطعه اخیر از Nordcloud به اشتراک گذاشته است که بیش از نیمی (58٪) از متخصصان فناوری اطلاعات در مقطعی از حرفه خود این را احساس کرده اند. مقایسه دزد خاموش اعتماد به نفس است. دیدن سریعتر حرکت دیگران باعث می شود احساس کنید دیر می کنید. اما هرکسی فرصت ها و زمان بندی متفاوتی دارد. آنچه مهم است مسیری است که در آن حرکت می کنید، نه اینکه چقدر سریع می روید. در اینجا یک فکر است که ارزش یادآوری را دارد: افرادی که با موفقیت شغل خود را تغییر داده اند، صبر نکردند تا احساس شجاعت کنند. اکثر آنهاهنوز شک داشتند، اما به هر حال آنها فقط یک قدم کوچک حرکت کردند.
شروع دوباره نگرانی دیگر ایده شروع دوباره است. ممکن است احساس کنید که سالهای زیادی را در یک مکان سپری کردهاید تا به مکان دیگری بروید. اما شما به اول باز نمی گردید. شما با تجربه حرکت می کنید. عادات، نظم و انضباط و حل مسئله با شما باقی می ماند. آنها فقط به شکل دیگری ظاهر می شوند. تصور کردن کاری که برای شروع دوباره از نو لازم است - و خودتخریبکننده - سخت است، به خصوص زمانی که سالها روی کاری که انجام میدهی سرمایهگذاری کردهای. اما به یاد داشته باشید، همیشه دیر نیست. حتی کرت وونگات 47 ساله بود که کتاب مهم خود را تحت عنوان «سلاخ خانه پنج» نوشت. شما هنوز هم می توانید از یک شغل بسیار طولانی و پربار لذت ببرید، حتی در میانسالی. امور مالی پول و ثبات نیز وزن زیادی دارد. ترس از دست دادن درآمد یا نامطمئن به نظر رسیدن می تواند شما را عقب نگه دارد. و وضعیت پولی هر کس می تواند بسیار متفاوت باشد. ممکن است خانواده ای برای حمایت، وام های کلان برای بازپرداخت، کمبود ذخایر یا دلایل کاملاً معتبری داشته باشید که نمی خواهید یک چک حقوق ثابت را در زمانی که قبلاً دریافت می کنید کنار بگذارید. یک راه ساده برای کاهش این فشار شروع با گام های کوچک است. یک کنسرت جانبی کوچک بگیرید، کار پاره وقت را امتحان کنید یا در یک پروژه کوتاه در منطقه ای که کنجکاو هستید کمک کنید. این تست های کوچک بدون تکان دادن فونداسیون به شما وضوح می دهد. گفتگو با کارشناسان صنعت در زیر مصاحبه های کوتاهی با تعداد انگشت شماری از متخصصان فناوری وجود دارد که در نقش های مختلف خدمت می کنند. من میخواستم با افراد واقعی صحبت کنم که اخیراً شغل خود را تغییر دادهاند یا در حال انجام این کار هستند، زیرا به نشان دادن طیف گستردهای از موقعیتها، چالشها و فرصتهایی که ممکن است انتظار داشته باشید در یک تغییر شغلی با آنها مواجه شوید، کمک میکند. توماس دودو: طراح گرافیک، 5 سال تجربه سابقه: توماس سابقه فناوری اطلاعات دارد. او ابتدا از طریق توسعه بازی در مدرسه به فناوری علاقه مند شد، اما بعداً متوجه شد که طراحی چیزی است که بیشتر از آن لذت می برد. با گذشت زمان، او کاملاً به سمت طراحی گرافیک و برندسازی رفت.
سوال: زمانی که شروع می کردید، چه چیزی شما را در انتخاب مسیرتان بیشتر گیج می کرد؟ توماس: مطمئن نبودم که باید در توسعه بازی بمانم یا طراحی را دنبال کنم. من هر دو را دوست داشتم، اما طراحی به صورت طبیعی تر به وجود آمد، بنابراین کم کم به یادگیری ادامه دادم. سوال: آیا لحظه ای بود که باعث شد کار طراحی خود را جدی تر بگیرید؟ توماس: بله، اولین باری بود که کسی با برند کامل خود به من اعتماد کرد. این باعث شد که بفهمم این می تواند بیشتر از یک سرگرمی باشد. سوال: چه مهارت هایی را از توسعه به کار طراحی خود منتقل کردید؟ توماس: سابقه من در توسعه به من کمک کرد تا منطقی تر در مورد طراحی فکر کنم. من چیزها را تجزیه می کنم، مرحله به مرحله فکر می کنم، و بر نحوه کار کردن چیزها تمرکز می کنم، نه فقط به ظاهر آنها. Adwoa Mensah: مدیر محصول، 4 سال تجربه پیشینه: Adwoa از تست نرم افزار به مدیریت محصول منتقل شد. سوال: چه زمانی متوجه شدید که زمان تغییر شغل فرا رسیده است؟
Adwoa: زمانی متوجه شدم که بیشتر به این موضوع اهمیت میدهم که چرا چیزها ساخته میشوند، نه اینکه فقط بررسی کنم که آیا کار میکنند یا خیر. از پرسیدن سوال، ارائه نظرات و فکر کردن در مورد تصویر بزرگتر لذت می بردم و آزمایش به تنهایی شروع به محدودیت کرد. سوال: چه مهارت های جدیدی را برای ورود به رشته جدید خود باید یاد بگیرید؟ Adwoa: من باید یاد می گرفتم که چگونه بهتر با طراحان، توسعه دهندگان و سهامداران ارتباط برقرار کنم. من همچنین روی برنامهریزی، اولویتبندی کار و درک عمیقتر کاربران کار کردم. من بیشتر اینها را با تماشای مدیران محصولی که با آنها کار کردم، پرسیدن سوال، خواندن و به آرامی مسئولیت بیشتر در پروژه های واقعی یاد گرفتم. کنستانتینوس تورناس: مهندس هوش مصنوعی زمینه: کنستانتینوس برنامه نویسی را با تجربه صفر آغاز کرد. او ابتدا هیچ پیشینه فنی نداشت، اما علاقه شدیدی به هوش مصنوعی پیدا کرد و راه خود را در این زمینه ادامه داد.
سوال: چه لحظاتی در سفرتان باعث شد که خودتان را زیر سوال ببرید و چگونه از آنها عبور کردید؟ کنستانتینوس: لحظات زیادی در مسیر شغلی من وجود داشت که به خودم شک کردم، عمدتاً به این دلیل که کاملاً از صفر شروع کردم، بدون پیش زمینه برنامه نویسی و هیچ ارتباطی در این زمینه. چیزی که به من کمک کرد انگیزه ای که برای یادگیری داشتم و عشق واقعی من به هوش مصنوعی بود. هر بار که از خودم سوال میکردم، به خودم یادآوری میکردم که از کجا شروع کردم و در این مدت کوتاه چقدر پیشرفت کردم. سوال: وقتی در کار خود احساس فشار یا شک می کنید، چه چیزی به شما کمک می کند که روی زمین بمانید؟ کنستانتینوس: وقتی احساس فشار می کنم یا به خودم شک دارم، معمولاً در طبیعت قدم می زنم. آن رابه من کمک می کند ذهنم را پاک کنم و خلاقانه در مورد اینکه چگونه می توانم کارم را بهبود بخشم فکر کنم. در برنامه نویسی، کار به ندرت با پایان شیفت شما متوقف می شود. مشکلات موجود در کد شما را در طول روز دنبال می کنند و غلبه بر آنها نیاز به خلاقیت دارد. پیادهروی به من کمک میکند بازنشانی کنم و با ایدههای بهتری برگردم. سوال: با مقایسه خود با دیگران در رشته خود چگونه برخورد می کنید؟ کنستانتینوس: با وجود اینکه من ذاتاً رقابتی هستم، دائماً سعی می کنم از دیگران در زمینه کاری خود بیاموزم. خودنمایی را دوست ندارم؛ من گوش دادن را ترجیح می دهم. می دانم که می توانم در کاری که انجام می دهم عالی باشم، اما این یک شبه اتفاق نمی افتد. مقایسه می تواند سالم باشد، به شرطی که شما را به رشد سوق دهد نه اینکه شما را دلسرد کند. سوال: به کسی که احساس می کند به اندازه کافی خوب نیست تا مسیری را که می خواهد دنبال کند، چه می گویید؟ کنستانتینوس: برنامه نویسی را بدون مدرک دانشگاهی و با پیشینه ای کاملا متفاوت شروع کردم. صبر و پشتکار واقعاً کلیدهای موفقیت هستند. ممکن است کلیشه ای به نظر برسد، اما آنها دقیقاً همان چیزی بودند که به من کمک کردند. در کمتر از شش ماه، با ساعتهای طولانی کار متمرکز، ثبات و اراده، موفق شدم برای شغل رویاییام استخدام شوم، فقط به این دلیل که به خودم ایمان داشتم و به اندازه کافی آن را میخواستم. Yinjian Huang: طراح محصول (AI، SaaS)، 5 سال تجربه سابقه و هدف: Yinjian در طراحی محصول در محصولات هوش مصنوعی، SaaS و B2B کار می کند. کار او بر ساخت محصولات در مراحل اولیه، شکل دادن به تجربه کاربر، و همکاری نزدیک با تیم های مهندسی و محصولات بر روی ویژگی های مبتنی بر هوش مصنوعی متمرکز است.
سوال: با نگاهی به گذشته، تصمیمی که گرفتید چه بود که فکر می کنید دیگران در حوزه کاری شما می توانند از آن بیاموزند؟ ینجیان: به یادگیری در سراسر رشته ها ادامه دهید: طراحی، PM، هوش مصنوعی و مهندسی. هرچه تسلط شما گسترده تر باشد، بهتر می توانید به طور کل نگر طراحی و استدلال کنید. دانش متقابل کارکردی را ترکیب می کند و قضاوت محصول را بهتر باز می کند. سوال: دوست دارید در اوایل کارتان چه چیزی در مورد مدیریت استرس، حجم کاری یا انتظارات می دانستید؟ ینجیان: اگر حجم کار خیلی سنگین است یا مهلتی در خطر است، زودتر ارتباط برقرار کنید. محدودیتها را علامتگذاری کنید، درباره دامنه مذاکره مجدد کنید، و مبادلات را صریح کنید. وضوح اولیه بر شگفتی های دیرهنگام غلبه می کند. سوال: چگونه ارزیابی می کنید که آیا یک فرصت یا چالش جدید ارزش پذیرش را دارد؟ ینجیان: من فرصت ها را در سه محور ارزیابی می کنم: دلتای یادگیری (مهارت هایی که به دست خواهم آورد)، افرادی که با آنها کار خواهم کرد و همسویی با علایقم. سوال: چه توصیه ای به کسی می کنید که می خواهد در رشته شما رشد کند اما احساس می کند گیر افتاده یا مطمئن نیست که از کجا شروع کند؟ ینجیان: رشد در ابتدا ممکن است بسیار طاقت فرسا باشد زیرا چیزهای زیادی برای یادگیری وجود دارد. یک نقشه راه ساده بسازید: با ساختن کاردستی خود شروع کنید، سپس مهارت های مجاور را گسترش دهید. بهترین منابع را بیابید، بی وقفه تمرین کنید و در مورد چرخه های فشرده بازخورد جستجو کنید. حرکت از بردهای کوچک و مداوم ناشی می شود. خط پایین کل این قطعه فقط یک یادآوری است که خوب است بپرسید کجا هستید و چیزی متفاوت می خواهید. همه به آن لحظه می رسند که همه چیز هیجان انگیز نیست، و شما شروع به تعجب می کنید که بعد از آن چه می شود. این بدان معنا نیست که شما شکست خورده اید. معمولاً به این معنی است که شما در حال رشد هستید. من این را نوشتم زیرا من نیز در آن فضا بوده ام و هنوز متوجه شده ام که چه جهتی برای من منطقی تر است. بنابراین اگر احساس میکنید گیر کردهاید یا مطمئن نیستید، امیدوارم این مطلب مفیدی به شما داده باشد. لازم نیست در حال حاضر همه چیز را مرتب کنید. فقط به یادگیری ادامه دهید، کنجکاو بمانید و هر بار یک قدم کوچک بردارید.