طراحی فقط پیکسل ها و الگوها نیست. این سرعت و احساسات نیز هست. برخی از محصولات احساسی سینمایی دارند زیرا ما را در عدم اطمینان، آرامش، اعتماد به نفس و آرامش راهنمایی می‌کنند بدون اینکه ما را به اطراف سوق دهند. این احساس در جریان است. برخی دیگر با یک شوخی در مکان نامناسب، یک پاپ آپ غافلگیرکننده یا یک انتقال پرش به لحظه لحظه های خود را تضعیف می کنند. این احساس در تعارض است. اینها فقط ایده های UX نیستند. شما می توانید آنها را در همه جا در سرگرمی ببینید. و واضح ترین راه برای احساس تفاوت این است که مقایسه کنیم که انیمه چگونه تغییرات عاطفی را مدیریت می کند و چگونه فیلم های مارول و دی سی دچار تزلزل می شوند. ما از دو مثال خاص، یکی از Dan da Dan (سریال انیمیشن در نتفلیکس) و یکی از فیلم سوپرمن ساخته جیمز گان برای تعریف این دو مفهوم استفاده می کنیم و سپس آنها را به الگوهای طراحی محصول عملی تبدیل می کنیم که می توانید بلافاصله اعمال کنید. توجه: ما روی محصولات دیجیتال، از جمله برنامه‌ها، SaaS و وب تمرکز خواهیم کرد. Emotion In Flow (انیمه: Dan da Dan) در دان دا دان، محدوده تن صدا وحشی، ترسناک، کمدی، لطافت است، اما جریان دارد. مثال: در یک آرک، قهرمان‌ها در یک جست‌وجوی کمدی عجیب و غریب هستند که شامل «آل تناسلی طلایی» یکی از شخصیت‌های اصلی است (بله، واقعاً)، و در دیگری، ما درگیر داستانی دلخراش از مادری هستیم که فرزندش ربوده شده است. روی کاغذ، آن شیفت باید یک تصادف اتومبیل باشد. روی صفحه، منسجم و از نظر احساسی خوانا است. چرا این روی صفحه کار می کند؟

تداوم سهام. حتی زمانی که یک گگ فرود می آید، اهداف و خطر شخصیت ها دست نخورده باقی می ماند. طنز بعد از یک وضوح کوچک تنش را از بین می برد. تهدید را انکار نمی کند. نشانه های خلق و خوی واضح است. موسیقی، کادربندی، قدم زدن، و واکنش شخصیت ها احساس بعدی را تلگراف می کنند. شما برای شیفت آماده شده اید، بنابراین به جای این که در آن غرق شوید، سوار آن می شوید. یک لنگر احساسی. روابط همچنان ستاره شمالی است، بنابراین قلب صحنه هنگام حرکت لحن گم نمی شود.

چگونه این به UX ترجمه می شود؟ محصولات خوب همین کار را می کنند: آماده سازی، انتقال، حل و فصل، بنابراین کاربران با تغییر لحن احساسی غوطه ور می شوند.

احساسات در تضاد (مارول/دی سی: سوپرمن جیمز گان) لوئیس و کلارک در حال گفتگوی صمیمانه و صمیمی، لحظه‌ای آرام و انسانی هستند، در حالی که در پس‌زمینه یک گنگ در حال اجراست (هیولایی که با چوب بیسبال غول‌پیکر غوغا می‌شود). درست زمانی که صحنه از شما می‌خواهد چیزی واقعی را احساس کنید، گگ فوکوس را می‌دزدد. نتیجه یک برخورد تونالیستی است که به جای رها کردن احساسات، آن را سوراخ می کند. چرا این روی صفحه نمایش خراب می شود؟

افزایش بار شناختی. آنچه در اینجا اتفاق می افتد مستقیماً به نظریه بار شناختی مربوط می شود. هنگامی که یک صحنه (یا رابط) از کاربران می خواهد که دو سیگنال احساسی رقابتی را همزمان پردازش کنند، بار شناختی اضافی، تلاش ذهنی که هیچ ربطی به خود کار یا لحظه ندارد، معرفی می کند. به جای تمرکز بر ضربان عاطفی، توجه بین سیگنال هایی تقسیم می شود که یکدیگر را حل نمی کنند. در محصولات، این همان چیزی است که وقتی طنز، تبلیغات یا تغییرات غیرمنتظره UI در لحظات پرمخاطره رخ می‌دهد، اتفاق می‌افتد: کاربران مجبور می‌شوند همزمان لحن و قصد خود را تفسیر کنند، که درک را کاهش می‌دهد و استرس را افزایش می‌دهد. مسابقه ضربان در همان زمان. شوخی با اوج ضرب و شتم جدی همپوشانی دارد. مخاطب به جای احساس به تغییر توجه می کند. هیچ انتقالی وجود ندارد که صمیمیت را قبل از رسیدن به طنز ایجاد کند، بنابراین لحظه به‌جای حل‌وفصل شدن، کم‌کم به نظر می‌رسد.

چگونه این به UX ترجمه می شود؟ در محصولات، این مشکل پیش از تأیید، خطای بی‌پروا در جریان پول، یا حالت تبلیغاتی است که درست در وسط یک کار حیاتی ظاهر می‌شود. این همچنین بار شناختی را افزایش می دهد: کاربران باید در حین تلاش برای رفع مشکل، طنز را پردازش کنند، که باعث کاهش سرعت آنها و افزایش استرس می شود.

تعاریف سریع احساس در FlowEmotional شیفت احساس به دست آورده، تلگراف، و زمان بندی شده به طوری که آنها را حل و فصل ضربان قبلی. Immersion holds.Emotion in Conflictیک سوئیچ متلاطم (یا برش سخت) که ضربان احساسی زنده را سوراخ می کند. غوطه ور شدن می شکند.

حالا که نامش را گذاشتیم: چگونه به UX متصل می شود؟ چگونه احساسات به یاد ماندنی محصول را شکل می دهند مردم میانگین یک تجربه را به خاطر نمی آورند. اوج و پایان را به یاد می آورند. اگر اوج جریان شما ناامیدی است، یا پایان شما آشفته است، این چیزی است که می ماند. بنابراین منحنی عاطفی را از روی هدف طراحی کنید. احساسات در سه لایه زندگی می کنند (از طرح احساسی دان نورمن)، و محصول شما باید آنها را ردیف کند:

احشایی (روده): سیگنال‌های اولین برداشت: تصاویر، حرکت، لمسی، صدا. مثال‌ها: یک بارکننده اسکلت ثابت بیش از یک لرزش، آرام می‌کند.اسپینر؛ یک زنگ موفقیت ملایم/ ضربه شادی به برنده اجازه می دهد بدون فریاد فرود آید. تسهیل / جهت دهی مداوم به چشم می گوید که چه چیزی تغییر کرده است. رفتاری (انجام دادن): آیا می توانم وظیفه خود را بدون مشکل انجام دهم؟ اصطکاک در اینجا به معنای استرس است. مثال‌ها: سه مرحله پرداخت واضح با پیشرفت قابل پیش‌بینی. حالت های خطا که توضیح می دهد چه اتفاقی افتاده است و چگونه باید بازیابی شود. اعتبار سنجی درون خطی به جای انفجارهای پایانی شکل. انعکاسی (به معنی): داستانی که بعد از آن به خودم می‌گویم، "آیا ارزشش را داشت؟ آیا به این اعتماد دارم؟" مثال‌ها: یک صفحه جمع‌بندی مرتب ("تمام شد. تا جمعه X را دریافت خواهید کرد.") پایان می‌دهد. یک جمع بندی کوچک («امسال 18 یورو پس انداز کردید») بدون آتش بازی باعث غرور می شود.

ریز تعاملات چسب احساسی هستند. هر کدام یک ماشه دارند (روی پرداخت ضربه می زنم)، قوانین (آنچه سیستم انجام می دهد)، بازخورد (پیشرفت و نتیجه واضح)، و حلقه ها یا حالت ها (اگر کاربر دوباره تلاش کند چه اتفاقی می افتد). اینها را درست انجام دهید، و انتقال شما احساسات را پر می کند. آنها را اشتباه بگیرید، و آنها جریان را قطع می کنند.

برگه ضرب و شتم عاطفی به وضوح بر روی لایه های تجربه نورمن نگاشت می شود:

عدم قطعیت در لایه‌های رفتاری احشایی و اولیه زندگی می‌کند، جایی که کاربران برای درک آنچه اتفاق می‌افتد به نشانه‌های حسی (حرکت، وضوح، بازخورد) تکیه می‌کنند. وضوح در لایه رفتاری است، لحظه ای که قصد سیستم و اقدام بعدی کاربر در جای خود قفل می شود. پیش بینی ترکیبی از رفتاری (کاربر در حال انجام کاری با هدف) و بازتابی (کاربر در حال پیش بینی نتیجه و تصور آنچه در آینده است) است. دستاورد یک اوج بازتابی است، جایی که کاربر موفقیت، اعتماد، و اینکه آیا تجربه "درست است" را ارزیابی می کند. آرامش/بستن در درجه اول بازتابی است و به کاربران کمک می کند تا معنای تعامل را جمع بندی کنند و تصمیم بگیرند که آیا محصول قابل اعتماد است و ارزش بازگشت دارد یا خیر.

در محصولات واقعی، این دنباله زمانی که همه چیز اشتباه می شود ناپدید نمی شود. خطاها، تأخیر، و حالات تنزل یافته از قوس عاطفی مستثنی نیستند - آنها بخشی از آن هستند. با نگاهی به دریچه روایی، این لحظات موانعی در سفر قهرمان هستند. یک حالت بهبودی که به خوبی طراحی شده باشد، عقب‌نشینی را تصدیق می‌کند، آنچه اتفاق افتاده را روشن می‌کند، و گام بعدی را بدون ایجاد نویز احساسی جدید هدایت می‌کند. وقتی شکست به جای گسیختگی به عنوان یک ضرب و شتم تلقی می شود، جریان عاطفی را می توان حتی تحت استرس حفظ کرد. مثال‌های UX: احساسات در جریان در مقابل احساسات در تضاد احساس در جریان تسویه حساب درست انجام شد (سبک Stripe/Apple Pay): گام های کوتاه، پیشرفت واضح، و وضعیت موفقیت واضح (یک علامت تیک با یک لمسی نرم اختیاری). اوج (موفقیت) فرود می آید، و پایان به پایان می رسد (دریافت یا مرحله بعدی).

وضعیت وانت (برنامه‌های سواری، به‌عنوان مثال، Uber، Free Now یا Bolt): به‌روزرسانی‌های تدریجی جهت‌گیری را حفظ می‌کنند و اضطراب را کاهش می‌دهند («راننده در حال ورود»، «۲ دقیقه فاصله»، «وارد»). عدم قطعیت به وضوح تبدیل می شود، با حرکت ملایم هر انتقال را آماده می کند.

احساس در تضاد توجه: ما در اینجا از محصولات خاصی نام نمی بریم - ما به کار پشت سر آنها احترام می گذاریم. در عوض، ما الگوهایی را نشان می‌دهیم که باعث تعارض عاطفی می‌شوند و دقیقاً چگونه آنها را برطرف کنیم.

شوخی در لحظات جدی. حالت های کپی در اشتباه برای پول/سلامت/امنیت. کاربران استرس دارند؛ شوخ طبعی تحریک را تقویت می کند. جشن قبل از رزولوشن. کنفتی، آتش بازی، یا صداهای بلند قبل از تایید. مهمانی اوج را قطع می کند. جهش‌های حالت سخت. حالت‌های غافلگیرکننده/تبلیغات در وسط کار، تصاحب تمام صفحه بدون آمادگی. احساس بریدگی ناگهانی در طول یک ضربان احساسی است.

کاری که می توانید برای اطمینان از جریان احساسات انجام دهید در اینجا یک صفحه مفهوم با الگوی کامل وجود دارد که می توانید آن را کپی کنید:

قالب ورق ضرب عاطفی.

1. ابتدا برگه ضربان احساسی را بنویسید برای هر جریان اصلی (وارد شدن، پرداخت، بازیابی)، احساسات را در هر مرحله ترسیم کنید: عدم قطعیت → وضوح → پیش بینی → دستاورد → آرامش. کپی، حرکت، و ریز تعاملات را به هر ضرب وصل کنید. (چه کسی احساسات را به کجا منتقل می کند؟) 2. آهنگ را با Task Risk هماهنگ کنید یک ماتریس تن (سطح خطر × حالت) ایجاد کنید. در خطاهای پرخطر، آرام، ساده و راه حل گرا باشید. بازیگوشی را برای زمینه های کم خطر ذخیره کنید. تکه های الگو:

خطای پرخطر: «ما نتوانستیم شناسه شما را تأیید کنیم. دوباره امتحان کنید یا با پشتیبانی تماس بگیرید.» حالت خالی کم خطر: "هنوز چیزی اینجا نیست. می خواهید با یک نمونه شروع کنید؟"

اینجاست که بسیاری از محصولات بالغ بی سر و صدا به سمت درگیری عاطفی می روند. با گذشت زمان، تیم‌ها با عادت به جای قصد، لذت می‌برند. یک خودآزمایی مفید این است که بپرسیم: اگر هر عنصر بازیگوش یا جشن را از این مرحله حذف کنیم، آیا جریان همچنان انسانی احساس می شود - یاآن عناصری که اصطکاک را می پوشانند؟ طراحی احساسی خوب تجربه را روشن می کند. طراحی احساسی عالی برای جبران سردرگمی نیازی به دکوراسیون ندارد. 3. طراحی اوج و پایان در هدف مهندس یک قله روشن (لحظه موفقیت) و یک پایان پاک (تأیید و اتفاقات بعدی). یادآوری و رضایت را در هر دو نقطه اندازه گیری کنید. 4. از ریز تعامل ها به عنوان پل استفاده کنید، نه به عنوان نورافکن

آماده کنید: نکات حرکتی کوچک و ثابت قبل از تغییر حالت بزرگ. تأیید: موفقیت با سهولت کمی آهسته تر و یک لمس نوری اختیاری همراه است. بازیابی: شکست مکرر لحن را از خوش‌بینانه به حمایتی تغییر می‌دهد و قدم بعدی را هدایت می‌کند.

5. تست تداوم عاطفی در جلسات قابلیت استفاده، فقط نپرسید "آسان بود؟" در عوض، می توانید بپرسید "چه احساسی اینجا تغییر کرد؟" اگر «گیج → سرگرم کننده → سردرگم» را می شنوید، درگیری دارید، نه جریان. انتقال را تکرار کنید، نه فقط صفحه نمایش. نحوه اجتناب از احساسات در تعارض: چک لیست سریع پرچم‌های قرمز → اصلاحات:

جوک در لحظات جدی ← با زبانی آرام، مستقیم و مسیر بهبودی روشن تعویض کنید. جشن قبل از قطعنامه → انتقال جشن به بعد از تایید. آن را برای کارهای پرخطر کاهش دهید. جهش های حالت سخت ← انتقال از قبل اعلام کنید. کادربندی را ثابت نگه دارید؛ از حرکت معنادار برای حفظ تداوم استفاده کنید. جابجایی لحن بین تیمی ← دستورالعمل‌های صدا و لحن را با مثال‌هایی در هر سطح خطر و وضعیت متمرکز کنید.

لحظاتی وجود دارد که شکستن جریان عاطفی عمدی و ضروری است. هشدارهای امنیتی، تأییدیه‌های قانونی و هشدارهای مهم ایمنی اغلب از تغییر ناگهانی تون بهره می‌برند. در این موارد، اختلال نشان دهنده اهمیت است و توجه را می طلبد. مشکل خود تعارض عاطفی نیست؛ درگیری تصادفی است هنگامی که طراحان به طور عمدی اختلال را انتخاب می کنند، کاربران به جای احساس ضربه زدن، خطرات را درک می کنند. نتیجه گیری تجربیات بزرگ، تجربیات هدایت شده هستند. دن دا دان نشان می‌دهد که چگونه می‌توان احساسات را بدون از دست دادن ما طی کرد: آماده می‌شود، تغییر می‌کند و حل می‌شود. صحنه سوپرمن عکس آن را نشان می دهد: برخورد یک گگ با ضربان قلب. قبلی را انجام دهید. ضربات احساسی خود را ترسیم کنید، لحن را با ریسک کار هماهنگ کنید، و اجازه دهید ریزتعامل ها احساسات را پر کنند تا کاربران اوج و انتهای درست را به خاطر بسپارند، نه ضربه شلاقی در وسط.

You May Also Like

Enjoyed This Article?

Get weekly tips on growing your audience and monetizing your content — straight to your inbox.

No spam. Join 138,000+ creators. Unsubscribe anytime.

Create Your Free Bio Page

Join 138,000+ creators on Seemless.

Get Started Free