خوراکی های کلیدی
هیچ روش اندازه گیری واحدی نمی تواند به تمام سوالاتی که رهبران بازاریابی مدرن با آن روبرو هستند پاسخ دهد. یک پشته لایه ای با ترکیب چندین ابزار ضروری است.
چالش انتساب بازاریابی ساختاری است: اعتبار را به نقاط تماس اختصاص می دهد اما نمی تواند علیت را اثبات کند. بهترین کار را برای بهینه سازی تاکتیکی دارد، نه تصمیمات استراتژیک.
مدلسازی آمیخته بازاریابی بازده نهایی و اشباع کانال را شناسایی میکند و به تخصیص بودجه بلندمدت کمک میکند.
تست افزایشی قابل اعتمادترین راه برای تعیین اینکه آیا فعالیت بازاریابی واقعاً نتایجی را ایجاد کرده است یا خیر، به جای تقاضای ثبت شده که قبلاً وجود داشته است.
سازماندهی تیم های اندازه گیری به صورت پیشگامان، مهاجران و برنامه ریزان تضمین می کند که هر نوع کار استانداردهای مناسب و سرعت تصمیم گیری را دریافت می کند.
اکثر رهبران بازاریابی چالش انتساب بازاریابی را به خوبی میدانند: داشبوردهایی پر از داده دارید، اما اعداد به طور قابل اعتمادی پاسخ نمیدهند که کدام سرمایهگذاری واقعاً باعث رشد میشود. غریزه این است که به دنبال ابزاری بهتر، مدلی هوشمندتر یا سیستم انتساب دقیق تری باشید. اما سازمان هایی که به درستی اندازه گیری می کنند، از این غریزه عبور کرده اند.
آنها دیگر به دنبال یک منبع حقیقت نیستند. چالش انتساب بازاریابی بخشی از یک مشکل گستردهتر است: محیطهای بازاریابی مدرن بسیار پیچیدهتر از آن هستند که یک روش بتواند همه چیز را پوشش دهد. کشف در بسیاری از پلتفرمها اتفاق میافتد، سفرهای خریدار بسیار پراکنده است، و تغییرات حریم خصوصی سیگنالهای زیادی را برای هر ابزاری که نمیتواند تصویر کاملی ارائه دهد، از بین برده است.
آنچه در عوض کار می کند یک رویکرد لایه ای است. روشهای اندازهگیری مختلف به سؤالات مختلفی پاسخ میدهند و سازمانهای با رشد بالا به طور عمدی آنها را ترکیب میکنند. مدلسازی آمیخته بازاریابی تخصیص بودجه استراتژیک را راهنمایی می کند. تست افزایشی تایید می کند که آیا یک فعالیت خاص باعث نتیجه شده است یا خیر. داده های پلتفرم بهینه سازی کمپین روزانه را انجام می دهد. هر کدام نقش مشخصی را ایفا می کنند. هیچ یک از آنها به عنوان یک استراتژی مستقل عمل نمی کند.
این دومین قطعه از مجموعه سه قسمتی در مورد سنجش بازاریابی مدرن است. بخش اول بررسی کرد که چرا معیارهای سنتی مانند ترافیک، رتبهبندی و ROAS کمتر قابل اعتماد میشوند. این بخش نحوه ساخت یک سیستم اندازه گیری را پوشش می دهد که در واقع از تصمیمات رشد پشتیبانی می کند.
چرا دیگر هیچ روش اندازه گیری واحدی کار نمی کند؟
ابزارهای ارجاع بازاریابی دیجیتال که اکثر تیم ها به آن تکیه می کنند برای محیطی متفاوت ساخته شده اند. زمانی که سفرهای کاربر نسبتاً خطی بود، کوکیها بهطور قابلاطمینانی در طول جلسات ردیابی میشدند، و بیشتر کشفها از طریق کانالهایی که بهراحتی ثبت میشدند، به خوبی کار میکردند. آن محیط از بین رفته است.
امروزه، یک خریدار ممکن است از طریق یک پاسخ تولید شده توسط هوش مصنوعی با یک نام تجاری روبرو شود، در مورد آن در یوتیوب تحقیق کند، در یک رشته پیام خصوصی درباره آن بحث کند، و سه هفته بعد از طریق جستجوی مارک تجاری تبدیل شود. سیستم تخصیص آخرین نقطه تماس را اعتبار می دهد. کانال هایی که در واقع این تصمیم را شکل داده اند، اندک هستند یا هیچ.
این مشکل ساختاری اصلی است. مدلهای اسناد بازاریابی برای تخصیص اعتبار طراحی شدهاند، نه ایجاد علت. حتی رویکردهای پیچیده بازاریابی انتساب چند لمسی هنوز در همان محدودیت اساسی عمل می کنند: آنها می توانند نشان دهند که کدام نقاط تماس قبل از تبدیل بوده است، اما نمی توانند ثابت کنند که حذف هر یک از آنها نتیجه را تغییر می دهد.
آنچه سازمانهای با رشد بالا تشخیص دادهاند این است که ابزارهای اندازهگیری مختلف به سؤالات مختلفی پاسخ میدهند. پاسخهای مدلسازی اسناد: کدام نقاط تماس قبل از تبدیل وجود داشت؟ پاسخهای مدلسازی آمیخته بازاریابی: بازدهی نهایی در طول زمان در کانالها کجا قویتر است؟ پاسخهای تست افزایشی: آیا این فعالیت خاص واقعاً نتایج را تغییر داده است؟
هر سوال مهم است. هر کدام رویکرد متفاوتی را می طلبد. بر اساس تحقیقات NP Digital، 90 درصد از بازاریابان با رشد بالا، تست افزایشی را در اولویت قرار می دهند، 61 درصد از مدل سازی اسناد و 42 درصد از مدل سازی آمیخته بازاریابی استفاده می کنند. موثرترین تیم ها از هر سه مورد استفاده می کنند، با توجه به تصمیم مورد نظر.
مدلسازی آمیخته بازاریابی به عنوان راهنمای استراتژیک
مدلسازی آمیخته بازاریابی یا MMM، رویکرد متفاوتی نسبت به اسناد نسبت به اندازهگیری دارد. بهجای ردیابی سفرهای کاربر، از دادههای تاریخی جمعآوری شده برای مدلسازی رابطه بین هزینههای بازاریابی و نتایج کسبوکار در کانالها در طول زمان استفاده میکند. نتیجه، دیدگاهی از بازده های حاشیه ای است که سیستم های انتساب نمی توانند ارائه کنند.
MMM برای تشخیص اینکه هر دلار اضافی در کجا خرج می شود بسیار مفید استکانال بازدهی کاهشی ایجاد می کند. کانالی که با ROAS ترکیبی قوی اجرا می شود ممکن است در داشبورد کارآمد به نظر برسد در حالی که 30 درصد آخر بودجه آن درآمد افزایشی ناچیزی ایجاد می کند. MMM این ناکارآمدی را نشان می دهد. همچنین به شناسایی اثرات متقابل کانال کمک میکند، مانند اینکه چگونه ویدیو یا سرمایهگذاری برند در بالادست بر نرخ تبدیل در جستجوی پولی پاییندست تأثیر میگذارد.
برای تخصیص بودجه استراتژیک، این امر MMM را به قابل اعتمادترین ابزار موجود تبدیل می کند. این نیازی به ردیابی در سطح کاربر ندارد، به این معنی که تغییرات حریم خصوصی و منسوخ شدن کوکی ها دقت آن را به روشی که برای انتساب انجام می دهند کاهش نمی دهد. اجرای سه ماهه MMM می تواند تصمیمات بلندمدت بودجه را به طور مداوم بهبود بخشد حتی زمانی که سیگنال های انتساب روزانه نویز دارند.
MMM محدودیت های واقعی دارد. تلاش برای تعیین کمیت ساختمان برند قیف بالایی با دقت است، زیرا فاصله بین تأثیرگذاری نام تجاری و تبدیل پایین دستی بسیار طولانی و غیرمستقیم است تا همبستگی های تاریخی به طور واضح نشان داده نشود. سازمانهایی که از MMM برای راهنمایی استراتژیک استفاده میکنند در حالی که آن را با ردیابی برند و مطالعات ادراک تکمیل میکنند، کاملترین تصویر را دریافت میکنند.
تست افزایشی به عنوان موتور علّی
اگر MMM جهت استراتژیک را ارائه دهد، آزمایش افزایشی اثبات علی را ارائه می دهد. سوالی که به آن پاسخ می دهد مشخص است: آیا اگر این فعالیت بازاریابی رخ نمی داد، این نتیجه اتفاق می افتاد؟ این یک سؤال اساساً متفاوت از آنچه مدل های اسناد می پرسند است، و پاسخ برای تصمیم گیری در مورد سرمایه گذاری بسیار مفیدتر است.
رایجترین رویکردهای افزایشی شامل آزمایشهای جغرافیایی، آزمونهای نگهدارنده و مکث کمپین است. در یک آزمایش جغرافیایی، بازارهای جغرافیایی منطبق شناسایی میشوند و هزینه در یک گروه متوقف میشود در حالی که در گروه دیگر حفظ میشود. تفاوت در نتایج بین دو گروه، افزایش علی را از فعالیت بازاریابی جدا می کند. آزمون های Holdout همان منطق را در سطح مخاطب اعمال می کنند. مکثهای کمپین، در حالی که خامتر هستند، میتوانند نشان دهند که آیا نتایج با توقف هزینه کاهش مییابد یا خیر.
برای تیمهایی که اسناد آمازون یا سایر اندازهگیریهای مبتنی بر بازار را اجرا میکنند، آزمایش افزایشی بهویژه ارزشمند است زیرا تبدیلهای گزارششده توسط پلتفرم اغلب به جای تقاضای کمپین ایجاد شده، منعکسکننده تقاضایی است که قبلاً وجود داشته است.
ردیابی تحقیقات دیجیتال NP به صورت افزایشی در مقابل تبدیلهای نسبت داده شده در کانالها، تقریباً در هر مورد شکافهای معنیداری پیدا کرد. اجتماعی ارگانیک 13 درصد افزایش افزایشی را در مقابل 3 درصد افزایش نسبت داده شده نشان داد. اجتماعی پولی 17 درصد افزایش افزایشی را در مقابل 24 درصد نسبت داده شده نشان داد که نشان میدهد انتساب اعتبار بیش از حد آن کانال را نشان میدهد. این شکاف ها مستقیماً بر جایی که بودجه باید بگذرد تأثیر می گذارد و بدون آزمایش افزایشی نامرئی هستند.
تست افزایشی نیاز به برنامه ریزی و داده های تمیز دارد، اما به بودجه زیادی نیاز ندارد. حتی یک نگهدارنده جغرافیایی که به خوبی طراحی شده است در یک کانال اصلی، بینش قابل اطمینان تری را نسبت به تأثیر علی نسبت به ماه ها گزارش اسناد ارائه می دهد.
داده های پلتفرم هنوز مهم هستند، اما فقط برای بهینه سازی
داشبوردهای پلتفرم از Google، Meta و سایر پلتفرمهای تبلیغاتی همچنان مفید هستند، اما نقش آنها محدودتر از آن است که اکثر تیمها به آن پرداختهاند. نقاط کور انتساب تعبیه شده در گزارش پلتفرم ساختاری هستند و تصادفی نیستند. پلتفرم ها برای بهینه سازی عملکرد کمپین در اکوسیستم خود طراحی شده اند. آنها طوری طراحی نشده اند که به شما بگویند آیا آن عملکرد کسب و کار شما را تغییر داده است یا خیر.
برای تصمیم گیری های روزانه، داده های پلت فرم ابزار مناسبی است. سرعت دادن به هزینهها در مقابل بودجه، تنظیم پیشنهادها بر اساس سیگنالهای عملکرد، شناسایی خستگی خلاق، و تشخیص مشکلات تحویل، همگی به معیارهای پلتفرم متکی هستند. اینها تصمیمات عملیاتی هستند و داده های پلتفرم به خوبی آنها را مدیریت می کند.
جایی که دادههای پلتفرم غیرقابل اعتماد میشوند، تصمیمات استراتژیک است. الگوریتمها برای کاربرانی که به احتمال زیاد تبدیل میشوند بهینهسازی میشوند، به این معنی که آنها به طور سیستماتیک جذب تقاضا را به ایجاد تقاضا ترجیح میدهند. یک رقم ROAS بالا در داشبورد پلت فرم ممکن است نشان دهنده یک الگوریتم کارآمد باشد، نه بازاریابی موثر.
بر اساس تحقیقات NP Digital، اسناد ضعیف به طور متوسط 19.4 درصد از هزینه تبلیغات، شرکت های متوسط بازار 11.5 درصد و برندهای تجاری 7.7 درصد هزینه دارد. این هزینههای هدر رفته در گزارشدهی پلتفرم تا حد زیادی نامرئی است، زیرا پلتفرمها انگیزهای برای نمایش آن ندارند.
راهنمای عملی این است که از معیارهای پلت فرم برای آنچه هستند استفاده کنید: فرمان تاکتیکی، نه حقیقت استراتژیک.
اندازه گیری پیشگام – شهرک نشین – برنامه ریزمدل
ساختن یک سیستم اندازه گیری لایه ای فقط یک چالش فنی نیست. یک سازمانی است. سه نقش متمایز وجود دارد که هر سازمان سنجش موثر به آن نیاز دارد: پیشگامان، مهاجران و برنامه ریزان.
پیشگامان در لبه های آنچه در حال حاضر قابل اندازه گیری است کار می کنند. آنها آزمایشهای افزایشی را اجرا میکنند، مدلهای آمیخته بازاریابی اولیه میسازند، محفوظات جغرافیایی را آزمایش میکنند، و فرضیات تست فشار را که ممکن است دیگر معتبر نباشند. کار آنها از نظر طراحی نامشخص است. پیشگامان یقین را ارائه نمی کنند. جهت ارائه می دهند نگه داشتن آنها بر اساس استانداردهای اطمینان آماری مشابه گزارش عملیاتی، این کار را قبل از ایجاد ارزش متوقف می کند.
مهاجران آنچه را که از آزمایش بیرون می آید می گیرند و آن را به فرآیندهای تکرارپذیر تبدیل می کنند. آنها مدل ها را اصلاح می کنند، مفروضات را سخت تر می کنند و بینش ها را به تصمیمات برنامه ریزی مرتبط می کنند. اینجا جایی است که MMM اولیه به کتابهای بازی بالغ میشود و نتایج آزمون افزایشی به چارچوبهایی تبدیل میشوند که تیمها میتوانند به طور مداوم اعمال کنند. مهاجران با ترجمه بینش جهت دار به سیستم هایی که واقعاً قابل اجرا هستند، اعتماد ایجاد می کنند.
برنامه ریزان عملیات روزانه را ادامه می دهند. آنها برای مدیریت هزینهها در زمان واقعی به دادههای پلتفرم، سیگنالهای انتساب و مکانیک تبدیل متکی هستند. این لایه ضروری است. بدون آن، اعدام از بین می رود. اما نباید از برنامه ریزان خواسته شود که رشد بلندمدت را توضیح دهند یا تغییرات ساختاری در عملکرد را تشخیص دهند. تمرکز آنها بهینه سازی کارایی در محدودیت های کانال است.
حالت شکست اکثر سازمان ها به کار بردن استانداردهای قطعیت در سطح برنامه ریز برای کار در سطح پیشگام است. نیاز به 95 درصد اطمینان آماری از آزمایشهایی که برای توسعه نیاز به زمان دارند، تضمین میکند که هیچ چیز جدیدی ساخته نمیشود. یک مدل با اطمینان جهت 60 درصد، همراه با تکرار سریع، به طور مداوم از یک پاسخ عالی که یک ربع دیر به دست میرسد بهتر عمل میکند.
نحوه تخصیص منابع اندازه گیری توسط شرکت های با رشد بالا
روشهای اندازهگیری ردیابی تحقیقات دیجیتال NP در سراسر برندهای کانادایی، تفاوت واضحی بین سازمانهای متوسط و سازمانهای با رشد بالا پیدا کرد. تیمهای متوسط تقریباً 65 درصد از تأثیر اندازهگیری خود را به داشبوردهای پلتفرم و 25 درصد را به ابزارهای اسناد اختصاص میدهند که فضای کمی برای روشهای استراتژیکتر باقی میگذارد.
برندهای با رشد بالا با بیش از 750000 دلار سرمایه گذاری سالانه رسانه ای به طور معناداری متفاوت به نظر می رسند. اتکای داشبورد پلت فرم به حدود 45 درصد کاهش می یابد. استفاده از ابزار Attribution به 15 درصد کاهش می یابد. MMM از 5 درصد به 20 درصد رشد می کند. تست افزایشی به 10 درصد می رسد و کار بهینه سازی جستجوی مولد اولیه 10 درصد دیگر را تشکیل می دهد.
این سازمانها از دادههای انتساب یا پلتفرم صرفنظر نمیکنند. آنها را دوباره وزن می کنند. منطق ساده است: در بازارهایی که مدام در حال تغییر هستند، شما قابلیت اندازه گیری را در جایی ایجاد می کنید که تغییر اتفاق می افتد، نه جایی که آشنایی احساس امنیت می کند. هدف همه این روشها اطمینان جهتدار است، یعنی سیگنال کافی برای سریعتر تصمیمگیری بودجه بهتر، نه اطمینان کامل که پس از بسته شدن فرصت به دست میآید.
هفت گام برای تکامل سیستم اندازه گیری شما
بازسازی یک سیستم اندازه گیری نیازی به تعویض همه چیز به یکباره ندارد. سازمانهایی که این کار را به خوبی انجام میدهند به تدریج تکامل مییابند و به جای تلاش برای بازنگری کامل، قابلیتها را به ترتیب درست اضافه میکنند.
ورودی های اندازه گیری فعلی خود را نقشه برداری کنید. هر ابزار و منبع دادهای را که تیم شما استفاده میکند فهرست کنید و محل قرارگیری هر کدام را مشخص کنید: دادههای پلتفرم عملیاتی، مدلسازی اسناد، MMM یا افزایشی. اکثر تیمها متوجه میشوند که تمرکز زیادی روی دو تیم اول دارند.
شکاف های تصمیم گیری را شناسایی کنید. در مورد سؤالات استراتژیک که پشته فعلی شما نمی تواند پاسخ دهد صریح باشد. چالش تخصیص بازاریابی در اینجا بیشتر قابل مشاهده است: کجا تصمیمات بودجه را بر اساس ROAS ترکیبی بدون مشاهده بازده حاشیه ای می گیرید؟ کانالهایی را که ممکن است تقاضای موجود را جذب کنند، کجا اعتبار میدهید؟
مدل سازی پایه را معرفی کنید. حتی یک اجرای MMM سه ماهه ساده، جهت استراتژیک تری را نسبت به اسناد به تنهایی ارائه می دهد. با کانالهایی که بیشترین هزینه را انجام میدهند و نتایج کسبوکار مستقیماً با درآمد مرتبط است شروع کنید.
اولین تست افزایشی خود را اجرا کنید. یک کانال اصلی را انتخاب کنید و یک آزمون geo holdout یا holdout مخاطب طراحی کنید. هدف کمال نیست. با این نوع اندازه گیری باعث ایجاد قابلیت و راحتی سازمانی می شود.
انطباق انتظارات حاکمیتی گزارش های اسناد یک شبه از بررسی های رهبری محو نمی شوند. دویدن aمسیر موازی که یافتههای افزایشی و MMM را در کنار دادههای اسناد نشان میدهد، بدون نیاز به انتقال کامل، اعتماد به رویکرد جدید را ایجاد میکند.
فرآیندها را به تدریج ایجاد کنید. مهاجران آزمایش های پیشگام را به جریان های کاری تکرارپذیر تبدیل می کنند. هر آزمون افزایشی باید یک روش مستند ایجاد کند که آزمایش بعدی را سریعتر و ارزانتر کند.
سرعت تصمیم گیری را افزایش دهید یکی از مزیت های اطمینان جهتی نسبت به اطمینان کامل، سرعت است. تعدیل بودجه هفتگی بر اساس سیگنال های افزایشی و خروجی های MMM از تخصیص مجدد سه ماهه بر اساس گزارش های انتساب بهتر است.
سوالات متداول
اسناد بازاریابی چیست؟
اسناد بازاریابی فرآیند تخصیص اعتبار به نقاط تماس بازاریابی است که به یک تبدیل کمک کرده اند. مدل های رایج اسناد بازاریابی عبارتند از: آخرین کلیک، اولین کلیک، خطی و اسناد مبتنی بر داده. هر کدام اعتبار متفاوتی را در طول سفر مشتری اختصاص می دهند. Attribution برای بهینهسازی عملکرد کمپین در کانالها بسیار مفید است، اما نمیتواند مشخص کند که آیا بازاریابی باعث نتیجه کسبوکار شده است یا خیر.
چگونه اسناد بازاریابی را اندازه گیری می کنید؟
انتساب با اتصال داده های تبدیل به نقاط لمسی قبل از آن، با استفاده از پیکسل های ردیابی، پارامترهای UTM و داده های CRM برای ترسیم مسیر اندازه گیری می شود. پلتفرمهای نرمافزار اسناد بازاریابی این فرآیند را خودکار میکنند و مدلهای انتساب متفاوتی را برای انتخاب ارائه میدهند. محدودیت کلیدی برای درک این است که همه رویکردهای اسناد اعتبار را بر اساس همبستگی و نه علیت اختصاص می دهند.
بهترین نرم افزار برای ردیابی اسناد بازاریابی کدام است؟
بهترین نرم افزار اسناد بازاریابی به مدل کسب و کار و اهداف اندازه گیری شما بستگی دارد. گوگل آنالیتیکس 4 و داشبوردهای بومی پلتفرم به خوبی از انتساب اولیه استفاده می کنند. ابزارهایی مانند Northbeam، Triple Whale و Rockerbox برای پاسخگویی مستقیم و زمینه های تجارت الکترونیک ساخته شده اند. برای تصمیمگیریهای استراتژیک، نرمافزار انتساب زمانی بهترین عملکرد را دارد که با MMM و تست افزایشی جفت شود تا اینکه به صورت مجزا استفاده شود.
{ "@context": "https://schema.org"، "@type": "FAQPage", "MainEntity": [ { "@type": "سوال"، "name": "ارزیابی بازاریابی چیست؟"، "acceptedAnswer": { "@type": "پاسخ"، "text": "ارزیابی بازاریابی فرآیند تخصیص اعتبار به نقاط تماس بازاریابی است که به یک تبدیل کمک کرده اند. مدل های انتساب بازاریابی متداول شامل آخرین کلیک، اولین کلیک، خطی و اسناد مبتنی بر داده است. هر کدام اعتبار را به طور متفاوتی در طول سفر مشتری تخصیص می دهند. انتساب برای بهینه سازی عملکرد کمپین در کانال های com نمی تواند مفید باشد." } } ، { "@type": "سوال"، "name": "چگونه اسناد بازاریابی را اندازه گیری می کنید؟"، "acceptedAnswer": { "@type": "پاسخ"، "text": "اسناد با اتصال دادههای تبدیل به نقاط لمسی قبل از آن، با استفاده از پیکسلهای ردیابی، پارامترهای UTM و دادههای CRM برای ترسیم مسیر اندازهگیری میشود. پلتفرمهای نرمافزار انتساب بازاریابی این فرآیند را خودکار میکنند و مدلهای انتساب متفاوتی را برای انتخاب ارائه میدهند. محدودیت کلیدی برای درک این است که همه رویکردهای انتساب بر اساس همبستگی، نه بر اساس اعتبار تخصیص داده میشوند." } } ، { "@type": "سوال"، "name": "بهترین نرم افزار برای ردیابی اسناد بازاریابی کدام است؟"، "acceptedAnswer": { "@type": "پاسخ"، "text": "بهترین نرم افزار انتساب بازاریابی به مدل کسب و کار و اهداف اندازه گیری شما بستگی دارد. Google Analytics 4 و داشبوردهای بومی پلتفرم به خوبی اسناد پایه را مدیریت می کنند. ابزارهایی مانند Northbeam، Triple Whale، و Rockerbox برای پاسخگویی مستقیم و زمینه های تجارت الکترونیکی ساخته شده اند. برای تصمیم گیری های استراتژیک، نرم افزار انتساب به جای اینکه در تست افزایش با MMMol جفت شود، بهترین کار را دارد." } } ] }
نتیجه گیری
چالش تخصیص بازاریابی مشکلی نیست که نرم افزار بهتر آن را به تنهایی حل کند. این یک محدودیت ساختاری از آنچه اسناد می تواند انجام دهد است. تخصیص اعتبار و اثبات علّی چیزهای متفاوتی هستند و تلفیق آنها منجر به تصمیمات بودجه ای می شود که به نفع جذب تقاضا بر ایجاد تقاضا است.
سازمانهای با رشد بالا با ساختن سیستمهای اندازهگیری لایهای که در آن هر ابزار نقش مشخصی را ایفا میکند، به این موضوع پرداختهاند: دادههای پلت فرم برای هدایت عملیاتی، تخصیص برای تاکتیکی.سیگنال ها، MMM برای تخصیص استراتژیک، و تست افزایشی برای اعتبار سنجی علی. بخش بعدی این مجموعه بررسی میکند که چگونه رهبران بازاریابی از این سیگنالها با هم استفاده میکنند تا تصمیم بگیرند که دلار بعدی سرمایهگذاری به کجا برسد.
اگر میخواهید قبل از حرکت به آن بخش، در مورد مکانهایی که انتساب از بین میرود عمیقتر شوید، این تفکیک نقاط کور انتساب بازاریابی، حالتهای شکست خاص را با جزئیات پوشش میدهد. برای دیدی گسترده تر از نحوه اتصال اندازه گیری به تصمیمات درآمد، این راهنمای اسناد بازاریابی دیجیتال یک مرجع مفید است.