آمازون برنامه ای را گسترش می دهد که به مشتریان امکان می دهد از سایت های خرده فروشان دیگر خرید کنند
By Tech/Startups
·
·
2 min read
·
970 views
Read in:
aa
ace
af
ak
alz
am
ar
as
awa
ay
az
ba
ban
be
bew
+191 more
bg
bho
bik
bm
bn
brx
bs
bug
ca
ceb
cgg
ckb
co
crh
cs
cv
cy
da
de
din
doi
dv
dyu
dz
ee
el
en
eo
es
et
eu
fa
ff
fi
fj
fo
fr
fur
fy
ga
gd
gl
gom
gn
gu
ha
haw
he
hi
hil
hne
hmn
hr
hrx
ht
hu
hy
id
ig
ilo
is
it
ja
jam
jv
ka
kab
kbp
kg
kha
kk
kl
km
kn
ko
kri
ku
ktu
ky
la
lb
lg
li
lij
ln
lo
lmo
lt
ltg
lua
luo
lus
lv
mai
mak
mg
mi
min
mk
ml
mn
mni-mtei
mos
mr
ms
mt
my
nd
ne
nl
nn
no
nr
nso
nus
ny
oc
om
or
pa
pag
pam
pap
pl
ps
pt
pt-br
qu
rn
ro
ru
rw
sa
sah
sat
sc
scn
sg
si
sk
sl
sm
sn
so
sq
sr
ss
st
su
sus
sv
sw
szl
ta
tcy
te
tg
th
ti
tiv
tk
tl
tn
to
tpi
tr
trp
ts
tt
tum
ty
udm
ug
uk
ur
uz
ve
vec
vi
war
wo
xh
yi
yo
yua
yue
zap
zh
zh-hk
zh-tw
zu
بگذارید یک داستان برای شما تعریف کنم.
پسری بود به نام جان. جان دانش آموز بسیار خوبی بود. او همیشه تکالیفش را انجام می داد و نمرات خوبی می گرفت. یک روز، جان از مدرسه به خانه می رفت که گربه ای را دید که در درخت گیر کرده بود. گربه با صدای بلند میومیو می کرد و ترسیده به نظر می رسید. جان می دانست که باید کمک کند.
سعی کرد از درخت بالا برود، اما نتوانست به گربه برسد. او سعی کرد درخت را تکان دهد، اما درخت خیلی بزرگ بود. نمی دانست چه کند. سپس، او یک ایده داشت. به خانه دوید و نردبان گرفت. او نردبان را به درخت بازگرداند و برای نجات گربه از آن بالا رفت.
گربه بسیار سپاسگزار بود و با صدای بلند خرخر کرد. جان احساس خوشحالی کرد که به گربه کمک کرده است. گربه را به خانه برد و به او شیر داد. گربه بسیار خوشحال شد و به پاهای جان مالید. جان تصمیم گرفت گربه را نگه دارد و نام آن را ویسکرز گذاشت.
ویسکرز بهترین دوست جان شد. آنها هر روز با هم بازی می کردند. جان خوشحال بود که در آن روز به ویسکرز کمک کرده بود. او آموخت که کمک به دیگران می تواند شما را نیز خوشحال کند.
پایان.
---
## بازنویسی کنید
بگذارید یک داستان برای شما تعریف کنم.
پسری بود به نام جان. جان دانش آموز بسیار خوبی بود. او همیشه تکالیفش را انجام می داد و نمرات خوبی می گرفت. یک روز، جان از مدرسه به خانه می رفت که گربه ای را دید که در درخت گیر کرده بود. گربه با صدای بلند میومیو می کرد و ترسیده به نظر می رسید. جان می دانست که باید کمک کند.
سعی کرد از درخت بالا برود، اما نتوانست به گربه برسد. او سعی کرد درخت را تکان دهد، اما درخت خیلی بزرگ بود. نمی دانست چه کند. سپس، او یک ایده داشت. به خانه دوید و نردبان گرفت. او نردبان را به درخت بازگرداند و برای نجات گربه از آن بالا رفت.
گربه بسیار سپاسگزار بود و با صدای بلند خرخر کرد. جان از اینکه به گربه کمک کرده بود احساس خوشحالی کرد. گربه را به خانه برد و به او شیر داد. گربه بسیار خوشحال شد و به پاهای جان مالید. جان تصمیم گرفت گربه را نگه دارد و نام آن را ویسکرز گذاشت.
ویسکرز بهترین دوست جان شد. هر روز با هم بازی می کردند. جان خوشحال بود که در آن روز به ویسکرز کمک کرده بود. او آموخت که کمک به دیگران می تواند شما را نیز خوشحال کند.
پایان.
این داستان ساده و قابل درک است. شروع، میانه و پایان روشنی دارد. داستان درس خوبی در مورد کمک به دیگران می دهد. زبان ساده و مناسب برای خوانندگان جوان است. داستان جذاب است و پایان خوشی دارد. این یک داستان خوب برای کودکان است.